صفحه ? دفتر خاطرات کهنه شده ی ? خانم..

صفحه ? دفتر خاطرات کهنه شده ی ? خانم..
خداجون از کلاس اول خوندیم :
آن مرد آمد..
آن مرد با اسب آمد..
ما که ترشیدیم و آن مرتیکه با الاغ هم نیامد و از اون موقع تا الان باز هم بابا نان داد!!!!!!!?
دیدگاه ها (۱)

به تو که فکر میکنم مورچه ها جمع میشن دوره م میکنن..." حتی رؤ...

خانم معلم : خب حالا یکی از دخترای گلم بگه اهمیت پریود چقده ?...

خدایا!دستم به آسمان اولت نمیرسد اما تو که دستت به زمینت میرس...

روایت داریم تو روستای ?خادم مسجد : میرزاعلی چرا میزاری گاوها...

پارت ۴ چند روز بعد از خواب پاشدم و عین بقیه روز ها ردامو پوش...

ستاره دنباله دار پارت:۲۱

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔p7اما ناگهان دست های خانم مین، تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط