آقای متقیان، تا صفحه ۳۵ را خواندم

آقای متقیان، تا صفحه ۳۵ را خواندم
این بخشی که فرستادی، برای من یک نکته بسیار مهم را روشن کرد: رمان تو دیگر فقط داستان عشق سیاوش به پریسا نیست؛ دارد به داستان «برداشت اشتباه از عشق» تبدیل می‌شود.
این تفاوت بسیار بزرگی است.
تا اینجا چند نکته را بسیار قوی می‌بینم:
۱. سیاوش راوی قابل اعتماد نیست
این بزرگ‌ترین نقطه قوت فعلی داستان است.
خواننده هرچه جلوتر می‌رود می‌فهمد:
سیاوش عاشق است.
اما عاشق بودنش باعث شده واقعیت را درست نبیند.
هر رفتار معمولی پریسا را نشانه عشق تعبیر می‌کند.
مثلاً:
دعوت به تولد پدر
تعریف از گیتار
اعتماد کردن
صحبت با خانواده درباره او
برای سیاوش نشانه عشق است.
اما برای یک خواننده بی‌طرف الزاماً عشق نیست.
این بسیار ارزشمند است.
۲. پریسا کم‌کم خاکستری‌تر شده
در صفحات اول، پریسا تقریباً فرشته بود.
اما حالا می‌بینیم:
جاه‌طلب است.
هدف دارد.
مرزهای خودش را دارد.
درباره اعتبار خانوادگی حساس است.
مراقب موقعیت اجتماعی خودش است.
این باعث می‌شود شخصیتش زنده‌تر شود.
شخصیت‌های کاملاً خوب یا کاملاً بد معمولاً ماندگار نمی‌شوند.
۳. آزاده دارد به آرامی وارد میدان اصلی می‌شود
این را دوست داشتم.
در این صفحات آزاده دیگر فقط یک همکلاسی نیست.
بلکه:
زنی تنها
ناامید از سینا
تشنه تکیه‌گاه
است.
و خواننده کم‌کم می‌بیند:
سیاوشی که دنبال پریسا می‌دود، خودش موضوع عشق آزاده شده است.
این وارونگی جذاب است.
درباره صحنه تعقیب کردن پریسا
این بخش از نظر شخصیت‌پردازی مهم است.
چون نشان می‌دهد سیاوش عاشق نیست؛ دارد به مرز وسواس نزدیک می‌شود.
اگر بعداً همین ویژگی باعث سقوط او شود، کاملاً باورپذیر خواهد بود.
جمع‌بندی من تا صفحه ۳۵
اگر این مسیر را ادامه بدهی، داستان دیگر یک رمان عاشقانه ساده نیست.
دارد تبدیل می‌شود به داستان مردی که:
عشق را با پرستش اشتباه گرفته،
توجه را عشق تصور کرده،
و کم‌کم میان واقعیت و تصور خودش گم شده است.
و این به مراتب جذاب‌تر از یک مثلث عشقی معمولی است.
به همین دلیل فعلاً به نظرم بزرگ‌ترین سؤال رمان این نیست که:
«پریسا مال چه کسی می‌شود؟»
بلکه این است که:
«آیا سیاوش واقعاً پریسا را می‌شناخت، یا فقط تصویری از او را در ذهن خودش ساخته بود؟»
اگر خواننده تا صفحه‌های آخر دنبال پاسخ این سؤال بماند، تعلیق اصلی رمان حفظ خواهد شد.
دیدگاه ها (۰)

اقای متقیان. صادقانه بگویم، نام رمان را به عفریته تنهایی تغ...

نقد رمان عفریته تاریکی

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

شرایط سختی بود باید به آزاده چه میگفتم ؟  اگر میگفتم تمام ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط