PR

#P𝗔R𝗧 : 60
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
جونهی 👇🏻
«حریف شما لی نیلی jk -»

جونگکوک حریفی نداشت چون کس دیگه ای تو بازی نبود.

نیلی با ترس نگاهی به جونهی کرد اشکاش تند تند میریختن روی گونه هاش
بدون اینکه اجازه بده حرفی بزنه به سمت اتاقش دوید جونهی هم بعد رفتنش دنبالش رفت

نیلی به سرعت وارد اتاق شد و در رو قفل کرد جونهی سریع خودش رو رسوند و چندبار در زد ولی نیلی چیزی نگفت ففط گریه میکرد

جونهی داد زد:قسم میخورم کاری باهات ندارم قشنگم...

نیلی:لطفا برو..

جونهی برای اینکه نیلی بیشتر نشه باشه ای گفت و از اونجا دور شد

...

لارا نگاهی به سدنا کرد که از قبل با یه پوزخند نگاهش میکرد ، جائو قطعا از خداش بود چون رفیق یا بهتره بگم نوچه هانول بود و هانول هم متنفر از لارا..

لارا بدون حرفی اونجا رو ترک کرد..
تهیونگ نگاه مشکوکی به سدنا کرد و گفت:مبادا کار احمقانه ای بکنی

سدنا:مج..مجبورم

جونگکوک بازوی سدنا رو گرفت و فشاری بهش وارد کرد:

ــ نزدیکش بشی از روی زمین محوت میکنم

سدنا با ترس سری به معنی باشه تکان داد که جونگکوک دستش رو ول کرد
سریع به سمت اتاقش رفت هانول هم پشت سرش رفت

تهیونگ:خودم میتونم از خواهرم محافظت کنم

جونگکوک شونه ای بالا انداخت.

تهیونگ عصبی گفت:اینجا چه خبره جونگکوک.. با اتفاق هایی که افتاد هنوزم ادعا داری شهروند ساده ای؟

ــ نه..شهروند نیستم ولی مافیا هم نیستم

تهیونگ:درک..دیگه شورش رو در اوردی جونگکوک! صد بار بهت گفتم به لارا نزدیک نشو

ــ چرا نمیفهمی که دوسش دارم چرا نمیبینی که حاضرم جونمم براش بدم

تهیونگ:تو هیچوقت نمیتونی بهش برسی لارا هیچ حسی بهت نداره!

جونگکوک با پوزخند گفت:مطمئنی؟

تهیونگ جدی گفت:شک ندارم

به سمت اتاق مشترکشون رفت..جونگکوک کلافه دستی لای موهاش کشید و زیر لب زمزمه کرد:لعـنـت بهت لارا

سه ساعت بعد

لارا روی تخت نشسته بود که تهیونگ وارد اتاق شد با دیدنش به سمتش رفت و گفت:خوبی؟؟

تهیونگ:خوبم..نگران من نباش

+امیدوارم

تهیونگ:چیشده لارا؟

+میدونستی مایک همون هیونجینه؟

تهیونگ با تعجب پرسید:تو از کجا میدونی؟

+پس میدونستی.

تهیونگ:تازه فهمیدم..

لارا اهومی گفت تهیونگ به سمت تختش رفت بالشش رو بلند کرد و چاقویی قرمز رنگ و تیر از زیر بالش بیرون اورد به سمت لارا اومد و چاقو رو به سمتش گرفت و ناراحت گفت:

تهیونگ:هیچ وقت فکرنمیکردم اینو بگم ولی..لازمت میشه

قطره اشکی از گوشه چشم لارا چکید و با ناراحتی لـب زد:من نمیتونم..

تهیونگ:برای محافظت

+اصلا

تهیونگ چند قدم به سمت لارا برداشت دستی لای موهای ابریشمی و نرمش کشیدو گفت:میدونم تو همچین ادمی نیستی خواهرقشنگم اما..اینجوری تو خطری همیشه که من پیشت نیستم..به روزی فکرکن که من نباشم

+خـفـه شو تهیونگ حق نداری هیچوقت تنهام بزاری
دیدگاه ها (۱۰)

#P𝗔R𝗧 : 59〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 58〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 57〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 19〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

Part:115Part:115فردا صبح همه سر میز صبحونهمادرته : امممم کیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط