آیینه می شوم به تماشا که می رسی

آیینه می شوم به تماشا که می رسی

قبل از طلوع روشن فردا که می رسی

قلبم شکسته ،مرهم و درمان فقط تویی

دستم به دامنت به دل ما که می رسی؟! آن روز عطر نرگس و یاس و اقاقیا

در شهر می وزد به مسیحا که می رسی
دریا به پای تو چه صدف ها... چه موجها

می آورد عزیز دل ما که می رسی

چشمان من که لایق دیدار صبح نیست

آیینه می شوم به تماشا که می رسی
دیدگاه ها (۶)

عشق رابیمعرفت ' معنا مکن زر نداری ' مشت خودرا وا مکنگر نداری...

من به فرمان دلم دلبر نوازی میکنم،،،دلبرم شاید نداند عشق بازی...

من به فرمان دلم دلبر نوازی میکنم،،،دلبرم شاید نداند عشق بازی...

ای ساقیا مستانه رو ، آن یار را آواز دهگر او نمی‌آید بگو ، آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط