تا کی بدوم سوی سرابی که تو باشی

تا کی بدوم سوی سرابی که تو باشی
هر شب بپرم از دل خوابی که تو باشی

جا داد خدا در صدف سینه‌‌ام آرام
با دست خودش گوهر‌نابی که تو باشی

آن عمر هدر رفته به یک لحظه نیرزد
یک لحظه از این حال‌خرابی که تو باشی  

من لب نزدم  بر لب جامت که همیشه
مستم کند از بوی شرابی که تو باشی

قلبم گل‌سرخی‌ ست که می‌خواست بجوشد
هرروز در آن دیگ گلابی که تو باشی

از سوختن ِ بی تو نباید بهراسم
هم‌سنگ بهشت است عذابی که تو باشی
دیدگاه ها (۲)

کﺎﺵ ﻣﻲ ﺷﺪ ﺑﻐﺾ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺟﻮﻫﺮ ﺁﺑﻲ ﻧﻮﺷﺖﺍﻳﻦ ﻏﺰﻝ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﺒﻲ ﺯﻳﺒﺎ ﻭ ﻣﻬ...

بنشین تا نفسی هست نگاهت بکنم"نظری نیک به رخسارۀ ماهت بکنمشرر...

00:00شب می رسد به نیمه و از راه! می رسیدر لابلایِ برکه ام ای...

کاش می شد نروی تا تک و تنها نشومبی تو دیوانه ترین عاشق شیدا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط