خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توست

خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توست
عشق بازی کن، که وقت عشق بازی های توست

چشم خون، حال پریشان، قلب غمگین، جان مست
کودکم! دستم پر از اسباب بازی های توست …

تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است
دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست

قصّه ی شیرین نیفتاده است هرگز اتفاق
هر چه هست ای عشق از افسانه سازی های توست!

میهمان خسته ای داری در آغوشش بگیر
امشب ای آتش، شب مهمان نوازی های توست …

شاعر :عسل
دیدگاه ها (۲)

ولنتاین مبارک♥♡

یه وقتایی.... آدم از روی دوست نداشتن.... ...

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شدقلب من با رفتنت از عشق هم ...

واقعا همین طوره

_ «کای عزیزم. از روزی که رفتی شب های زیادی را بدون تو و گرما...

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توستعشق بازی کن، که وقت عش...

خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توستعشق بازی کن که وقت عشق...

خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توستعشق بازی کن که وقت عشق...

خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توستعشق بازی کن که وقت عشق...

خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توستعشق بازی کن که وقت عشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط