آرام باش عزیزِ من

آرام باش عزیزِ من
آرام باش...
حکایت دریاست زندگی!
گاهی درخشش آفتاب،
برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می‌رویم
چشم‌های مان را می‌بندیم
همه جا تاریکی‌ست

آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می‌آوریم
و تلالو آفتاب را می‌بینیم
زیر بوته ای از برف، که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری،
طالع می‌شود
دیدگاه ها (۳۲)

آرام باش عزیز‌ من! آرام باش. دوباره سر از آب بیرون می‌آوریمو...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

فصل دوم: طعمِ تلخِ تظاهرا/ت به درِ بسته‌ی حمام خیره ماند. صد...

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱³²/فصل دومبـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هی...

#شیراز_اکو_پارک

آرام باش عزیز من ، آرام باشحکایت دریاست زندگیگاهی درخشش آفتا...

آرام باش عزیز من آرام باشحکایت دریاست زندگیگاهی درخشش آفتاب،...

آرام باش عزیز منآرام باشحکایت دریاست زندگیگاهی درخشش آفتاب ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط