رنگ و رویت آسمان اینجا چرا ابری شده

رنگ و رویت آسمان اینجا چرا ابری شده
تکه های ابرِ غم بارانِ رگباری شده
آشیانها سرد و خالی ؛ گامهای ناتوان
بغضِ دلتنگی میانِ سینه ها جاری شده
دوست یا دشمن چه فرقی میکند بر حالِ ما
کار دنیا هم برای ما ریا کاری شده
هر شب آهی میکشم ظلمت ؛ تباهی تا به کی !
رسم ما دریا دلان ؛ آیینِ اجباری شده
پُر شد این پیمانه ها با اشک شب پنهانی ام
پلکِ خاموشم دریغا ؛ سوزِ غمباری شده
دستِ غم بر سر چه آوردست ! با ما روزگار
زندگی هم شاکی از شبهایِ تکراری شده
سازِ دنیا هم سرِ یاری ندارد بی وفاست !
پس بیا امشب کنارم وقتِ دلداری شده
دیدگاه ها (۱۵)

عاقبت پر زد و رفت ؛ آخرین رویا بودردّ پای چشم او ؛ مقصدش دری...

من در این فرصت کمبه قُمارِ دوتا چشمون قشنگتویِ این شهر فرنگم...

به خورشیدی که تابیدن نداردبرای من خزان دیدن نداردنخوان آوازه...

تبی شاعرانه شبی بین ما بودطنینِ صدایتبرام آشنا بودنوشتی و خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط