برای رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یه نفر داشتن تا روی س

برای رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یه نفر داشتن تا روی سیم خاردارها بخوابه و بقیه از روش رد بشن.
داوطلب زیاد بود و قرعه انداختن افتاد به نام یه جوون.
همه اعتراض کردند و گفتند که خیلی جوونه!الا یه پیرمرد!
میگفت:چی کار دارید قرعه به نامش افتاده دیگه!
بچه ها از پیرمرد بدشون اومد و یه کم از دستش ناراحت شدن!
دوباره قرعه انداختند و باز هم افتاد به نام همون جوون
جوون هم برای این که حرف و حدیثی پیش نیاد بلافاصله خودش رو بهصورت انداخت روی سیم خاردار.
بچه ها با بی میلی و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوون.
همه رفتن الا پیرمرد
گفتند «بیا نوبت تو!»
گفت:نه !شما برید!
من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش!آخه مادرش منتظره
دیدگاه ها (۵)

.

.

اثر حجمی "Mihai Eminescu"، اونستی (Onesti)، رومانی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p5حرف یوری یادش اومد.«اگه خوابهاتو بنویسی...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ¹¹ویو اِلا___همه‌چی تو یه ثان...

🌿شهـید یوسف داور پناه🌿مادرشـهید میگفت: من مظلوم ترین مادر شه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط