امیر المؤمنیـن علیه السلام همیشه تا بـاران شروع می شد،

امیر المؤمنیـن علیه السلام همیشه تا بـاران شروع می شد،
زیــر باران می ایستادنـد تا جایی که سر و ریش و لباسشان خیــس
می شد.
کسی عرض کرد: به سرپنــاهی برویــد.
پاسخ فرمودند: ایــن آبـی است که از نزدیــکی‌های عرش آمده است.

لحظه هاتون علوی ...
دیدگاه ها (۴)

السَّلامُ عليكَ يا أميرَ المُؤمنين یاعلی بن ابیطالب روحی لک ...

⁉️رمزگشایی اصحاب یمین⁉️شیخ جعفر مجتهدی رحمه الله علیه می‌فرم...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :حتی پیامبران خداوند متع...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :چنان که به پیامبرش فرم...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :رفتن بر سر قبور و یا ب...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :رفتن بر سر قبور و یا ب...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :خود شاگرد امام صادق عل...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :و پس از آن به شما نیز ...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط