نویسنده آوین | 그녀는 내 거야

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야
پارت¹ | ویلای جئون

خورشید درست وسط آسمون بود و حیاط ویلا پر از نور. همه دور میز جمع شده بودن. تهیونگ و کیان طبق معمول داشتند سر یه موضوع مسخره با هم بحث می‌کردند و جیمین هم با کلافگی نگاهشون می‌کرد.
بهت گفتم کیان، باید می‌زدی وسط پیشونیش!»
کیان با خنده گفت: « اه اینو ول کن بلاخره که مرد !»
تهیونگ کلافه گفت: « چی میشه یبار اونجوری امتحان کنی »
کیان گفت: « باشه بعدا رو تو امتحان میکنیم »
تهیونگ تیکه نانی رو سمتش پرت کرد اما خورد به جیمین
جیمین آهی کشید: « از دست شما آخر سر به بیابون میزنم، نمیشه عین ادم غذا بخورید ؟»
بارام در حالی که لبخند ملایمی داشت، گفت: «ولشون کن اینا آدم نمیشن .»
اورا با لبخند گفت: « اگه اینکارو نکنم آدم تعجب میکنن »
لیما هم با خنده به آن‌ها نگاه می‌کرد و بومی و هارو در کنار دایول، با لبخند تماشاگر این صحنه‌های همیشگی بودند. جونکوک هم مثل همیشه، با همان آرامش و جذبه‌ی همیشگی‌اش، در سکوت مشغول خوردن بود.
لیما گفت: « راستی شنیدین امروز ات از آمریکا برگشته »
اورا با چهره ای متعجب و خوشحال گفت: « واقعا، قبلاً همکلاسیمون بود خیلی دختر خوبی بود »
کیان گفت: « منظورتون دختر جون‌کی ـه »
لیما جواب داد: « اره، اما اون خیلی دختر خوبی ـه »
جیمین گفت: « بلاخره که دختر جون‌کی هست »
بارام تند خطاب به جیمین گفت: « چون خانواده اش بدن دلیل نمیشه خودش هم بد باشه »
کیان دستاشو بالا برد: « باشه باشه تسلیم »
لیما گفت: « راستی خیلی خوشگل شده عکسشو دیدین »
اورا گفت: « اون از بچگی هم هم خوشگل بود »
جیمین: « شما هم همیشه موضوع برای غیبت دارین »
بارام گفت: « یه این میگی غیبت؟ غیبت واقعی ندیدی »
همه دوباره خنده ای سر دادن. جونکوک سرشو از تاسف تکون داد و بعد با یه اشاره کوتاه به پسرا بلند شدن. کتشو از روی صندلی برداشت و بعد از سوار ماشین شدن از اونجا دور شدن.
ادامه دارد...

خوبه؟؟🙃
دیدگاه ها (۲)

نویسنده نوآ | 그녀는 내 거야پارت² | عمارت مینمیز پر بود از غذاهای...

نویسنده آوین | فیک جدید📌سلام سلام من اومدم با یه فیک به اسم ...

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...ᎮᏗᏒᏖ..⁸...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط