‌و آن شب که بی تو باشم جانم ز تن برآيد...
دیدگاه ها (۱)

جز بی‌ خبریم از دل خودهیچ خبر نیست

جُز خیالِ روی اونقشــی نیاید در نظــرهرچه ما دیدیم و می‌بینی...

بوسه بر درجِ عقیقِ تو حلال است مراکه به افسوس و جفا مهرِ وفا...

بر سینه‌ی ما بنشین ای جانِ من‌ات مسکن..

من ز دنیا، تو را برگزیدمرنج بی حد بپایت کشیدمتا شود سبز، باغ...

سکوت شب و تنهائی تن های ک واقعآ تو غم و حسرت هستند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط