هنوز آنقدر عاشقی

هنوز آنقدر عاشقی
که حتی
وقتی به من فکر می کنی
شعرهایت
بوی مرا می گیرند...

پس بگذار معشوقه ات بمانم ؛
شب ها
به دفترت بیایم و شاعرت کنم
و روزها
درتب و تاب آشپزخانه ام
تَه بگیرم ...

من به همین هم راضی ام
که بگذاری
در خانه ی کوچک شعرهایت
" خانومی" کنم ...
دیدگاه ها (۱)

بیخیال را میشناسی ؟؟؟؟؟بیخیال همان است که وقتی دردی را درمان...

تاوقتی کسی در کنارت هست،خوب نگاهش کن!!!گاهی آدم ها آنقدر سری...

در خیالات خودمدر زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه،از خ...

کاش میشد بروم ساز دلی را امروز پیش یک سازگر چ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

پارت ۳۳خانه، حالا دیگر برای رزا شبیه به یک موزه‌ی سرد و بی‌ر...

پارت ۲۸آماده‌سازی — آخرین تلاش برای نجاتهفته تمام، رزا با یک...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

خواهر یه کوالا پارت ۲۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط