عشق پایان ناپذیر ...

عشق پایان ناپذیر پارت ۱

ویو ات :
از خواب بیدار شدم . وقتی یکم دقت کردم تهیونگ رو بغلم ندیدم . یکم فکر کردم و با خودم گفتم حتما شرکته . رفتم دستشویی و کار های لازم رو انجام دادم . شروع کردم به انجام دادن کار های خونه که نمیدونم چطور زمان از دستم در رفت . ۳ ساعت گذشته بود !
خسته روز مبل افتادم . ۵ مین نگذشته بود که گوشیم زنگ خورد . مادر تهیونگ بود ! گوشی رو برداشتم : (ات_مادر تهیونگ ؛)
_سلام حالتون خوبه
؛سلام دخترم ، زنگ زده بودم بگم جانگ(پسر خاله ی تهیونگ) داره از فرانسه بر میگرده و فردا به این مناسبت دور هم تو خونه من جمع شیم ، شما هم باید بیاین
_چشم پس من برم به تهیونگ خبر بدم خداحافظتون
؛خداحافظ
و زنگ زدم به تهیونگ : (تهیونگ +)
_سلام عزیزم
+سلام عشقم ،چیزی شده ؟
_نه عزیزم فقط مامانت زنگ زد و گفت جانگ از فرانسه میاد و امشب باید بریم خونشون
+اون عوضی (زیر لب) ببین باید ازش فاصله بگیری اون یک مرد هیز بیش نیست
_چشم ، خداحافظ
+خداحافظ عزیزم
هعی این تهیونگ هم حساس شده ها
رفتم خوابیدم و وقتی بیدار شدم دیدم که.....


تماااممم
شرط نداریم ، ولی حمایت کنیاا😆 ( نگا چه ادمین مهربونی دارین 😂)
دیدگاه ها (۳)

بچه ها برای این فیک شرط نداشتم حمایتاتون کجاست 🥺

رفتار اون فرشته با ارمیا ...🥺🥺🥺✨🎀

فیک تهیونگ عشق پایان ناپذیر شخصیت های اصلی :ات :دختری مهربو...

مرسییییییی😍🥰

part ۱۲به طرف ماشین رفتم سوار ماشین شدن و راهی خونه شدم. ویو...

part 1ا/تصبح با صدای گوشی بیدارم شدم یکم نشستم تو تخت به دور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط