. nanioushan.co:

. nanioushan.co:
شب به گلستان تنها منتظرت بودم
باده ی ناکامی در هجر تو پیمودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم
آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم
وه که شدم پیر از غم، آن شب و فرسودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم
بودم همه شب دیده به ره تا به سحرگاه
نا گه چو پری خنده زنان آمدی از راه
غم ها به سر آمد، زنگ غم دوران از دل بزدودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم
پیش گل ها شاد و شیدا
می خرامید آن قامت موزونت
فتنه ی دوران، دیده ی تو از دل و جان من شده مفتونت
در آن عشق و جنون، مفتون تو بودم
اکنون از دل من، بشنو تو سرودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم
دیدگاه ها (۱)

روزی شاه عباس به شیخ بهایی گفت:دلم می ‏خواهد تو را قاضی القض...

بر بالای تپه‌ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی‌و بلند و...

دوش دیوانه شدم! عشق مرا دید و بگفت:آمدم! نعره مزن! جامه مَدَ...

ایران فدایه اشکو خنده ی تو دله پرو تپنده ی تو فدایه حسرتو ام...

زمان زمان عجيبی‌ست، امتحان سخت استطی زمانه‌ی بی صاحب الزمان ...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

🍒🌱یک شب پرنده شد دلِ من در هوای تو..پـَر زد، بـه روی بـامِ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط