دل نوشته ای است از خودم،بعضی وقتا شعر هم میگیم:

دل نوشته ای است از خودم،بعضی وقتا شعر هم میگیم:

سرم درد وتنم لرز و هزاران خاطره
به سان دختری که:
دور گشته است سالها
ز دوران باکره
من نمی مانم دگر اینجا
که قهراست احساس با سپیدی ها
جنگ نامهر سبزه و شلاق تگرگ
دمادم دخمه ی درد است و مرگ
اندرین دهکده ی خالی و پوچ
خواهم که کنم به تخمه ی نورکوچ
نیست آنجا چرخه ی تکرار
نیست برجان خوره ی تردید
نیست آن دم به تهی تکریم
هرچه هست:
عشق به زیستن و عاطفه های رنگین
طلوع مهر در قلب های تپین
هرچه هست این است
و غیر از این:
اعجاز ناممکنی است


تقدیم به اونا که دنبال پرتو طلوع خورشید تو زندگیشون هستن
دیدگاه ها (۵)

💔 💔 💔 💔 💔 @the_Cold_Memoriesمن خودم مرگ ِ خودم را به خودم فه...

خودتو رها کن از.......

دیوارپوش فوم مهدکودک

فقر، یک انتخابِ سیاسی بود برای کنترلِ اراده‌ی مردم.• ─────『 ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت ششمآن شب، کوک چند بار کاغذ را ا...

🎵🎶 ...

کرامتِ انسانی، با گداییِ نان از خیریه‌ها سازگار نیست.• ─────...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط