بگذار که با فکرِ تو آرام بگیرم
بگذار که با فکرِ تو آرام بگیرم
در پهنه ی چشمانِ تو آرام بمیرم
اندوه و غم و ناله و فریادِ جدایی
هرگز نکن اینگونه مراعات نظیرم
بگذار که آغوشِ تو گردد قفسِ من
بگذار که سهمِ تو شود قلبِ اسیرم
آتش زده هجرانِ تو بر باغ و گلستان
تنها تو بمان غنچه ی زیبای کویرم
طی شد شبی از عهدِ شبابِ من و ای عشق!
یک روز رسی بر سرِ این عهد که پیرم
در پهنه ی چشمانِ تو آرام بمیرم
اندوه و غم و ناله و فریادِ جدایی
هرگز نکن اینگونه مراعات نظیرم
بگذار که آغوشِ تو گردد قفسِ من
بگذار که سهمِ تو شود قلبِ اسیرم
آتش زده هجرانِ تو بر باغ و گلستان
تنها تو بمان غنچه ی زیبای کویرم
طی شد شبی از عهدِ شبابِ من و ای عشق!
یک روز رسی بر سرِ این عهد که پیرم
- ۴۵۶
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط