در سیاهی شب

در سیاهیِ شب
بلندترین خیالِ با تو بودن را میبافم
خوابِ شب را نمیخواهم
بهتر از خواب است ، رویایِ تو...

در بلورِ شیشه اے صدایم
همراه با عطرِ اقاقی
تو را فریاد میزنم
تویے ڪه عاشقانه دوستت دارم
‎‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

امشب لب ایوان زیر نور مهتاب می نویسم از تو
می ڪشم از لب و گونه و طرح اندام تـو..
امشب ڪمرهمت بستم میان واژها درآغوش گیرم تورا
ڪاش بخوانی و بدانی ؏ـشقت در من چقدر عمیق است ..
دیدگاه ها (۱)

به تو پیوسته دل از وحشت شبهای دراز به تو پیوسته دل از تلخی د...

من نیستم مانند تو، مثل خودم هم نیستمتو زخمی صدها غمی، من زخم...

چه کردی با دل و جان ، بیقرارم؟به  کامِ    شُعله های   پُر  ش...

دلم  دیوانه  و دیوانه ی  توستاسیرِ قطره ی  پیمانه ی  توستنها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط