طناب رابه گردنم انداختندگفتند؛اخرین ارزویت.

طناب رابه گردنم انداختندگفتند؛اخرین ارزویت.
گفتم؛دیدن عشقم.گفتند؛خسته است تاصبح برایت طناب بافته..!
دیدگاه ها (۱)

-هی جیسو دیگه اهنگ نمیده گوش کنم چیکار کنم خسته شدم اؘه😭+نار...

وقتی تولدت رو فراموش میکنه P²نشست کنار تهیونگ*خوب نگفتید چرا...

گــوش کن سـاز دلم را که شنـیدن داردهمــه شب دل نی عشق تو دمی...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

هوس شعر کردم

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط