part

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::
part²⁹"



کوبیدن دستش به در هی بلندتر و بلندتر میشد..صدای دادش کله ندیمه هارو پشت در جمع کرده بود..

بدون هیچ توجه ای به کارش ادامه می داد..
خودش رو نزدیکتر کردو صورتش رو دقیقا جلوش قرار داد..

دستش رو کشید روی کمره دخترک که توی خودش جمع شد..
لبش رو زیر دندون گرفته بود ولی پسش نمیزد..
کله بدنش رو لمس میکرد و دخترک..برعکس تصورش مخالفتی نمیکرد..

انگار مجسمه بود..

از حرکت ایستاد..پوزخندی زد..
چطوری میتونست انقدر راحت خودش رو به پسرک بده؟..

صورتش رو نزدیکه گوشش کرد..!

جونگکوک:به دست خورده ها کاری ندارم..!

سریع از اتاق خارج شد..
انگار جملش بهش جون داده بود..تازه متوجه شد داشت چیکار میکرد..!

انقدر مخالفتی نداشت که انگار این کاره همیشگیش بود..!
سریع لباسش رو پوشید و وسایل رو جمع کرد..

ولی..این فقط در مقابل جئون بود..!



فردا"


به سقف خیره مونده بود..!
دیشب..

وای داشت دیوونش میکرد..مهمونی،خونه..!

خواب به چشم هاش نمی اومد..
ولی اون جمله ی اخر کله تصور هاش رو خراب میکرد..

دست خورده؟

حتی نزدیکه پسری هم نمیشد.از تماس فیزیکی متنفر بود..
پس دیشب؟!!..
سرش رو فرو کرد توی بالشت و شروع کرد به جیغ کشیدن..

نباید انقدر ساده باشه..!
دیشب یه جوری جلوش رفتار کرد که انگار با همه بود..!

به سمته حموم رفت..
امروز اصلا نمیخاست از اتاقش خارج بشه..!

.
.
.
چندتا مشت به شکمش زد..

ا.ت:یه دقیقه تحمل کن..!

ولی برعکس قور قور شکمش بیشتر هم شد..
موهاش رو توی مشتش گرفت و از اتاق خارج شد..خیره موند به کسی که رو مبل پذیرایی نشسته بود..!

انگار جیمین بود..!
قدم هاش رو اروم اروم ور داشت سمتش..!

موهاش رو توی مشتش گرفت که صدای دادش بلند شد..!

جیمین:اخ..دختری دیوونه چیکار میکنی..ول کن..!
ا‌.ت:دیشب برای چی منو نجات ندادی؟..از دست اون غول..

از پشت مبل پرید و نشست کنارش..!
کاغذ های جلوش رو جمع کردو توی پوشه ای گذاشت..!

جیمین:کم مونده بود درو بشکنم ولی خودش اومد بیرون..!
ا.ت:اینا چین؟

یه دونه زد توی پیشونیش.

جیمین:تو از اینا سر در نمیاری..!.من باید برم..شب میام..!
ا.ت:نه نیا..!

پشت چشم هاش رو برای دخترک کوچیک کرد و ابروهاش رو برد بالا..

جیمین:میخوای چیکار کنی شیطون..؟

با تعجب به جیمین خیره شد که تازه دو هزاریش افتاد..چشم هاش گشاد شد و سمتش حمله ور شد..!

ا.ت:کره خر درموردم چی فکر میکنی؟

دوییدن سمته حیاط..!

جیمین:ولم کن دختره ی وحشی..!
ا.ت:باید بزنمت تا اروم شم‌‌..

یهو در عمارت باز شدو یه ماشین خفن اومد داخل..
جئون بود..!

جیمین وایساد که دخترک بدون اینکه بفهمه پرید روش..

روش نشست و موهاش رو گرفت و خراب کرد که صدای دادش دوباره بلند شد..!

جیمین:هی دختره ی وحشی!
ا‌.ت:وایسا الان راضی میشم..

دماغش رو گرفت..

جیمین:نکن داری خفم میکنی..!

جونگکوک:دارید چیکار میکنید؟

چشم هاش گشاد شد.بدون اینکه برگرده دست از کاراش ور داشت..
وای..!

اروم از روش بلند شد و وایساد جلوش..!

جیمین:دیگه نمیام اینجا..!

سریع بلند شدو از عمارت خارج شد..

سرش رو اورد بالا..
یه تیشرت مشکی و شرتک سیاه..با یه کلاه.
انگار باشگاه بود..
وای از پشته تیشرتش بدنه خفنش معلوم بود...لبخند کوچیکی زد سریع به سمته خونه رفت..!

خوب دوباره گند زد..



اگه گشنش نبود حتی از اتاقش بیرون هم نمی اومد..
دوتا صندلی اونور تر رفت.لباسش رو عوض کرد و نشست..

چطوری انقدر انرژی داشت؟دیشب زخمی شده بود..!

کمی از نون تست رو گاز زد..زخمی شده بود..!
سرش رو اورد بالا و به قفسه ی سینش خیره شد..

بهتر شده بود؟
هی چشمش رو میچرخوند تا بتونه زخمش رو پیدا کنه..
درسته که لباس پوشیده بود ولی بانداژ اینا معلوم باید میشد..!

مطمئن بود روی قفسه ی سینش بود؟دستش رو زیر چونش گذاشت و با دقت بیشتری به سینش خیره شد..

لعنتی کجاست؟
انقدر زود ترمیم شده بود؟

جونگکوک:دنبال چیزی میگردی؟

بدون توجه ای و بدون ور داشتن نگاهش لب زد..

ا‌.ت:نه نه..راحت باش..!

تازه متوجه شد..نگاهش روی سینه ی جئون چیکار میکرد؟
دستش رو کشید روی صورتش تا خودش رو مخفی کنه..

ا.ت:وای ببخشید..!

چشم هاش رو روی هم فشار داد..لعنتی داشت چیکار میکرد..؟



شب پارت بعدی رو میزارم🧔‍♀️
دیدگاه ها (۴)

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²⁹:بادیگاردی سمتش اومد و خم شد دمه گوشش....

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²⁸:روی زمین دراز کشیده بود..!بدنش سردو ل...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²⁷"به پشته سرش خیره شد..تهیونگ نبود..داخ...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²⁶"دستش هاش رو از توی دست های دخترک بیرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط