جدا نمی شوم از این خیالِ لعنتی ات

جدا نمی شوم از این خیالِ لعنتی ات
گرفته حالِ مرا حس و حالِ لعنتی ات

فقط به فکرِ توأم من به فکر تو به خصوص
به فکر خوردنِ لبهای کالِ لعنتی ات

تمامِ عمر من آخر سیاه خواهد شد
به پای آن دو لب زیر خال لعنتی ات

مثال می زنی از عشق های نا فرجام
و زجر می کشم از این مثال لعنتی ات

عبور میکنی از خطِ ممتد عشقم
چه بی توجه و طبق روال لعنتی ات

چه احمقانه نشستم از عشق می گویم
برای قلبِ کر و کور و لال لعنتی ات

خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد
هنوز خاطره دارم ز فال لعنتی ات.
دیدگاه ها (۱۴)

.اﻧﺴﺎن ﮐﻪ ﻏﺮق ﺷﻮدﻗﻄﻌﺎً می میردﭼﻪ در درﯾﺎﭼﻪ در رؤﯾﺎچه در دروغ...

چیست فرق آدمی با جانور ؟!تا که می نازد به خود از آن بشر ?درط...

سکوت کمر فکرم را شکست…خسته ام…از تظاهر به خندیدن،به بودن،به ...

می توانی بروی قصه و رویا بشویراهی دورترین نقطه ی دنیا بشویسا...

نام=)سایه مافیا### پارت دوازدهم: مرهمِ برآمده از تیغسکوتی سن...

part28

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط