جاری ترین سکوت تو را گوش می کنم

جاری ترین سکوت تو را گوش می کنم
خود را به این بهانه فراموش می کنم

پا رو شعله های دلم می گذارم و
این شمع را به عشق تو خاموش می کنم

بر روی زخم های قدیمی و خسته ام
هِی واژه می گذارم و سرپوش می کنم

هر بغض خسته ای که شب از راه می رسد
یک شعر می نویسم و جادوش می کنم

در کوچه ی خیال تو که پرسه می زنم
یک شهر را به بوی تو آغوش می کنم

دارم درست عین خودت می شوم ، ببین
دارم فقط حضور تو را گوش می کنم
دیدگاه ها (۲)

ﺷﺐ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭ .... ﮐﺎﺵ ﺗﻮﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﻋﻄﺮ ﭼﺎﯾﯽ ﻭ ﺍﯾ...

شنیدم دست باران قصد موهای تورا کرده . . .برایت چتر آوردم که ...

من بودم و همسایه ی دیوار به دیوار یک عاشـق و دیـوانه و بیمار...

دختر ِ شیخ! بهار آمده غم جایز نیست به دو ابروی ِ کجت اینهمه ...

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

با تو، دنیا زیباتر است، لحظه‌ها عمیق‌ترند و زندگی معنای واقع...

وقتی دوستت داشت ولی …

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط