امشب فقط تو باش و همین گریه های من

امشب فقط تو باش و همین گریه های من
بارانِ چشم های من و های هایِ من

آنقدر در حوالیِ این شب گریستم
پیدا نمی کنی تو دگر ردِّ پای من

یک زن میانِ پیرهنی مثِل شب سیاه
امشب نشسته گوشه ی آیینه جای من

امشب عجیبْ پنجره با من غریبه است
امشب تو باز هم‌ نشنیدی صدای من

حالا که نیست یار شفیقی ؛ ای آسمان !
امشب بریز قطره ی اشکی برای من

ابری سیاه سایه زده روی دفترم
باران گرفته روی همه شعرهای من...
دیدگاه ها (۶)

هی درد مینویسـم و هی درد میکشمدارم تو را برای خودم مـــرد می...

از عطشِ عشقِ تو داغم بغلم کنتا خواب بیاید به سراغم بغلم کنای...

عشق یعنی می توان پروانه بودیک نگاه ساده را دیوانه بودعشق یعن...

موسیقی

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۳جونگوک عکس را از سامان گرفت و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط