ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد

ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد
طشتش فتاد از بام ما نک سوی مجنون خانه شد

می‌گشت گرد حوض او چون تشنگان در جست و جو
چون خشک نانه ناگهان در حوض ما ترنانه شد

ای مرد دانشمند تو دو گوش از این بربند تو
مشنو تو این افسون که او ز افسون ما افسانه شد

زین حلقه نجهد گوش‌ها کو عقل برد از هوش‌ها
تا سر نهد بر آسیا چون دانه در پیمانه شد

بازی مبین بازی مبین این جا تو جانبازی گزین
سرها ز عشق جعد او بس سرنگون چون شانه شد

غره مشو با عقل خود بس اوستاد معتمد
کاستون عالم بود او نالانتر از حنانه شد

من که ز جان ببریده‌ام چون گل قبا بدریده‌ام
زان رو شدم که عقل من با جان من بیگانه شد

این قطره‌های هوش‌ها مغلوب بحر هوش شد
ذرات این جان ریزه‌ها مستهلک جانانه شد

خامش کنم فرمان کنم وین شمع را پنهان کنم
شمعی که اندر نور او خورشید و مه پروانه شد

حضرت عشق مولانا
🌹 🌹 🌹 🌹
دیدگاه ها (۲)

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرا...

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرا...

(گرامی باد روز شمس تبریزی) دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان ...

آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلاجان گفت ای نادی خوش اهل...

رقیه دختر شاه شهیدانبیامد شهر شام او با اسیرانبدادند منزلش ک...

ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم تو کعبه‌ای هر جا ...

ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنمتو کعبه‌ای هر جا رو...

ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنمتو کعبه‌ای هر جا رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط