سناریو قفل آبی/بلولاک

سناریو بلولاک/قفل آبی
موضوع:وقتی شب خوابشون نمیبره و حوصلشون سر رفته و میان پیش تو

آخر شبه.
اتاق نیمه‌تاریکه،
تو روی تخت دراز کشیدی و پتو تا شونه‌ته.

در با صدای خیلی آروم باز می‌شه.

رئو سرشو میاره تو. «بیداری؟»

لبخند می‌زنی. «آره.»

میاد داخل،
در رو می‌بنده،
بدون اینکه حرف اضافه بزنه میاد کنار تخت می‌شینه.

چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.
اون نگاه همیشگیِ دقیقش،
ولی الان نرم‌تر، صمیمی‌تر.

«امشب یه کم…» مکث می‌کنه. «حوصله‌م سر رفته.»

جا باز می‌کنی. «بیا.»

لبخندش باز می‌شه.
میاد دراز می‌کشه کنارت،
اول به پهلو، رو به تو.

«می‌تونم نزدیک‌تر بیام؟» با لحن شوخیِ ملایم،
ولی تهش جدیه.

«مگه الان دوری؟»

می‌خنده،
یه ذره میاد جلو
و بعد سرشو آروم می‌ذاره رو سینت.

«اوکی… این خیلی بهتره.»

دستت می‌ره تو موهاش.
نوازش آروم،
اون‌جوری که انگار خودت هم آروم می‌شی.

رئو نفس عمیق می‌کشه. «همیشه وقتی این کارو می‌کنی، مغزم خاموش می‌شه.»

می‌گی: «هوم پس خوبه دیگه.»

«خیلی.»

خودشو یه ذره جا‌به‌جا می‌کنه،
سرشو دقیق‌تر تنظیم می‌کنه،
انگار می‌خواد بهترین نقطه رو پیدا کنه.

چشم‌هاشو می‌بنده. «قول می‌دی اگه خوابم برد، ولم نکنی؟»

لبخند می‌زنی. «قول.»

یه «هوم» راضی می‌گه.
دستش ناخودآگاه میاد دور کمرت.

تو موهاشو نوازش می‌کنی،
ریتم‌دار،ثابت.

چند دقیقه بعد،
نفس‌هاش عمیق و منظم می‌شن.بدنش شُل می‌شه.

خوابش برده.

ولی قبل از اینکه کامل بخوابه،
خیلی آروم می‌گه: «کنار تو… همیشه راحتم.»

و بعد دیگه صدایی نمیاد.

تو هنوز موهاشو نوازش می‌کنی.
رئو تو خواب لبخند خیلی ریزی می‌زنه—
انگار حتی تو خوابم می‌دونه
جاش امنه.

شب آروم می‌گذره.
و رئو،
که همیشه حواسش به همه‌چیزه،
امشب فقط خودشو به تو سپرده.

پایان گیلیلیلییییی امیدوارم خوشتون اومده باشه 😂😭✨️

☆~قشنگام اگه درخواستی ای داشتید حتما تو کامنتا بهم بگید اگه بتونم حتما مینویسم براتون.~☆
♡~راستی میخواید بازم براتون سناریو بنویسم ¿¿¿♡~

~~لایک و کامنت فراموش نشههه(آهایی اگه فالو نداری زودباش فالو کن)~~
دیدگاه ها (۳۶)

۵۰ تایی شدنمون مبارک عسلیااااا خیلی ازتون ممنونم بابت حمایتا...

بلولاک/قفل آبی(سناریو )

سناریو بلولاک/قفل آبی

~♡یه لایکمون نشه سیسی؟!♡~☆~برای ویدئوهای بیشتر فالو کن✨️~☆

سناریو بلولاک = شیپه = کونیگامی چیگیری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط