آن کس که درد عشـق بداند

آن کس که درد عشـق بداند
اشکی بر این سخن بفشاند :

این سان کہ ذرّه های دل بی قرار من
سر در کمند عشـق تو ،جان در هوای توست ...
شاید محال نیست کہ بعد از هزار سال،
روزی غبار ما را ، آشفتہ پوی باد ؛
در دور دست دشتی از دیده‌ها نهان،
بر برگ ارغوانی،
پیچیده با خزان
یا پای جویباری،
چون اشڪ ما روان
پهلوی یکدیگر بنشـاند !

ما را به یکدیگر برساند...!
دیدگاه ها (۲)

آنکس که درد عشق بداند اشکی بر این سخن بفشاند: این سان ک...

🍃

آنکس که درد #عشق بداند ،  اشکی بر این #سخن بفشاند : این سان ...

آنکس که درد عشق بدانداشکی بر این سخن بیفشاند:این سان که ذره ...

شاید محال نیست که بعد از هزار سال،روزی غبار ما را ، آشفته پو...

این سان کـه ذره‌ هاي دل بی‌قرار مـنسر در کمند عشق تـو‌جان در...

متن سنگ قبر"آن ماری شیمل"جالب است که بر روی سنگ قبر این مستش...

بازیکن محبوب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط