شخصی برای اولین بار یک کلم دید.

شخصی برای اولین بار یک کلم دید.
اولین برگش را کند، زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یه برگ دیگر و...
با خودش گفت: حتماً یک چیز مهمیه که این‌جوری کادوپیچش کردن...!
اما وقتی به تهش رسید وبرگ‌ها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگ‌ها پنهان نشده، بلکه کلم مجموعه‌ای از این برگهاست...

داستان زندگی هم مثل همین کلم هست!
ما روزهای زندگی رو تند تند ورق می‌زنیم وفکر می‌کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده، درحالیکه همین روزها آن چیزیست که باید دریابیم و درکش کنیم...
و چقدر دیر می‌فهمیم که بیشتر غصه‌هایی که خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی، فقط دور ریختنی بود...!
زندگی، همین روزهاییست که منتظر گذشتنش هستیم.
دیدگاه ها (۴)

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۵۱صبح روز بعد، هایون ...

رمان اسیر خان پارت سوم ۳

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

شخصی برای اولین بار یک کلم دید. اولین برگش را کند، زیرش به ب...

شخصی برای اولین بار یک کلم دید !اولین برگش را کند، زیرش به ب...

شخصی برای اولین بار یک کلم دید. اولین برگش را کند، زیرش به ب...

شخصی برای اولین بار یک کلم دید. اولین برگش را کند، زیرش به ب...

شخصی برای اولین بار یک کلم دید. اولین برگش را کند، زیرش به ب...

شخصی برای اولین بار یک کلم دید. اولین برگش را کند، زیرش به ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط