پارت دو نغمه خاموشی

پارت دو نغمه خاموشی


تو راه دانشگاه بودم داشتم فکر میکردم ابن چندروز چقد قراره بهم خوش بگذره ولی وقتی برم کره چقد تنها( البته دوستاش باهاش میرن) میشم راننده صدام زد خانم خانم رسیدیم منم از فکر اومدم بیرون کرایه رو دادم از ماشین پیاده شدم جلوی در دانشگاه دوستامو دیدم گفتم سلام هر چهار تامون به هم سلام کردیم بغل هم دیگه کردیم داشتیم درمورد رفتن به کره ( چهارنفرشون چون درسشون خوب بوده بورسیه شدن کره)حرف میزدیم که یکی دیگه از بچه ها اومد بهمون سلام کرد گفت چیکار میکنین درمورد چی حرف میزنین بهش گفتیم داریم درباره رفتنمون به کره حرف میزدیم که چقد قراره دلمون برای ایتالیا خانواده تنگ بشه یکی از بچه ها گفت بریم داخل دیگه الان مراسم شروع میشه باهم دیگه رفتیم داخل تا حیاط دانشگاه دیدیم دهنمون وا مونده از بس که اونجا رو خوشگل کرده بودند روبه جلو حرکت کردیم نشستیم روی صندلی ها مراسم کم کم داشت شروع می‌شد ریس دانشگاه آومد روی سکو گفت خوشحالم که بلاخره فارغ شدین اسم تک تک بچه هارو خوند همه لوح های خودشون رو گرفت بعد که تموم شد ریس به بچه ها تارف کرد که بیاین اینجا از خودتون پذیرایی کنید ماهم رفتیم سر میز از همه چی خوردیم میوه، شربت، شراب، سوخاریو..... دیگه داشتیم میترکدیم باهم حرف میزدیم درمورد جشن گه دیدیم چندتا پسر دارن به سمت ما میان دقیق چهار نفر بودن اومدن سلام. کردن احوال پرسی که یکی از دخترا گفت برین سر اصل مطلب چی میخواین پسرا با کلی استرس گفتن اگه میشه با ما قرار بزارین از شما خوشمون اومده با صدایی سرد گفتم نه نمیشه پسرا ناراحت شدن رفتن صدای شکستن قلبشون تا اینجا میومد ولی ماهم نمی خواستیم فعلا رابطه داشته باشیم



پارت سه فردا

ببخشد اگه بد رمان مینویسم تازه کارم
دیدگاه ها (۸)

پارت سه نغمه خاموشی یعد اینکه اون پسرا رفتن کمی دلمون گرفت س...

پارت چهار نغمه خاموشی از هوش رفتم صبح که پاشدم دیدم توی خونه...

جونکوکی

پارت ۱ نغمه خاموشی ( ا.ت ویو ) از خواب که بلند شدم توی دلم گ...

in your eyes

ژیمناست خاص پارت ۲صبح فرداویو ا.تصبح از خواب بیدار شدم و رفت...

I can be myself with himPart¹¹متن داخل برگه رو خوندم..خونه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط