سر جاش خشکش زد اینکه که گول میارو. خورد و با اون خوابید و

سر جاش خشکش زد اینکه که گول میارو. خورد و با اون خوابید و نانسی بهش خیانت کرد مغزشو منجمد کرده بودن
سانزو سریع از جاش بلند شد و چون خاطرات مبهمی از ران داشت فک کرد شاید ران بدونه قضیه چیه
اون سریع لباساشو پوشید و سمت اتاق ران حرکت کرد
أما کسی نبود ران و ریندو رفته بودن باند
سانزو سریع سوار ماشین شد و دلش یهو تنگ شد برای اینکه نانسی کنارش تو ماشین بشینه و با ذوق به هر منظره ای که از تو پنجره دیده میشه نگاه کنه
سانزو یهو ایستاد اونم. وسط خیابون
اون یچیزی یادش اومد
یادش اومد برق تو چشمای نانسی رو
چشمای نانسی اونقدری مظلوم بودن که نتونه به خیانت حتی فکرم بکنه
اون داشت کم کم یادش میومد اونموقع که دنبال نانسی رفت اون داشت از کنار چشماش اشک می‌ریخت
سانزو تازه داشت کم کم به خودش میومد پس سریع بدون معطلی دوباره گاز داد. رسید به باند
با قدم هایی محکم وارد اتاق ران شد و در باز کرد
ران مه پشت میز کاریش کنار کنار کاکوچو. نشسته بود و داشت درباره کارش صحبت می‌کرد با دیدن سانزو عصبانی شد و از سر جاش بلند شد
ران : توی کیری چی میگی دیگه اینجا؟
_ باید هرچی دیشب اتفاق افتاده رو تعریف کنی
ران : سیکتیر بابا دیشب که خواستم بهت بگم اون همه کسکش بازی درآوردی حالا دیگه دیره مطمئنم کار از کار گذشته
سانزو مشتشو محکم کوبید رو میز چوبی کنارش و اون میز دو نصف شد
_ ران اگه از جونت سیر نشدی همچی رو توضیح میدی
ران با چهره ای کلافه کتشو داد پشت کمرش و دستاشو کرد تو جیبش
ران : ( راستش دیشب اتفاق خاصی نیافتاد من فقط دیدم که توی نابغه داشتی با میا سکس میکردی و بهش میگفتی نانسی و فک می‌کردی نانسیه درحالی که من دیدم نانسی توسط یه ماشین دزدیده شد اونم درحالی که کلی کتک خورده بود و بیهوش بود نمدونم یا شایدم مرده )
سانزو مردمک چشماش گرد شد و بی اختیار افتاد زمین کاکوچو که پشماش ریخته بود از جاش بلند شد و رفت سمت سانزو
سانزو بعد از چنددقیقه با خشمی باورنکردنی و انتقامی که تو جشما‌ش موج میزد سرشو آورد بالا و بلند داد زد
_ اون میای عوضی رو شده از زیر خاکم پیدا کنید وگرنه همتونو میکشم
اعضای بانتن همه دنبال میگشتن تا اینکه این حرف به گوش کوکونوی رسید
کوکونوی بدون معطلی وارد اتاق ران شد
کوکونوی : اینجا چخبره؟ میا دیگه به تو هیچ ربطی نداره سانزو... دست از سر ما بردار
قبل از اینکه سانزو چیزی بگه ران و ریندو بهم نگاه کردن و به سمت اون باهمدیگه قدم برداشتن و دستاشون گذاشتن روی شونه کوکو و سرشونو به سمت اون برگردوندن
ران : کوکو باید جیزی رو بهت بگم درواقع نشون بدم
ریندو : درسته بعد از دیدن اون فیلم شاید دیگه قضیه فرق کنه
ران و ریندو کوکو رو درحالی که هنوز گیج بود از اتاق بردن
سانزو هم سریع کاش رو پوشید و بدون معطلی سوار ماشین مدل آخرش شد و هر جایی که ممکن بود میا اونجا قایم شده باشه رو چک کرد
اون یه شبانه روز دنبال اطلاعات بود و همه جا رو گشت اما نتونست جای نانسی رو پیدا کنه
هیچ دوربین مداربسته ای نتونسته بوده نانسی رو بگیره و از افراد بانتن هم کسی توی این قضیه دست نداشته
سانزو تمام کسایی که ممکن بود با میا ارتباط داشته باشند شکنجه کرد و ازشون خواست همچی رو بگن اما اونا هیچ حرفی نزدن و سانزو هم زیر شکنجه هاش اونارو کشت
سانزو چندشب نخوابیده بود و داشت کم کم عقلشو بخاطر نبودن نانسی از دست می‌داد
تا اینکه گوشی سانزو زنگ خورد
سانزو سریع گوشیشو به امید اینکه یکی تونسته باشه بفهمه نانسی کجاست برداشت اما با دیدن شماره مردمک چشماش گشاد شد
..... اون شماره شماره ی خونه ی سانزو بود اما کسی که تو خونه نبود
سانزو گوشی رو جواب داد و چیزی که شنید بدنش رو لرزوند
+ سا.... سانز... سانزو.... من... همیشه. دوست... داش.. داشتم
_ نانسی؟! نانسی تو الان خونه ای؟! دووم بیار همین الان میام پیشت
سانزو با نهایت سرعت رفت سمت خونه و وقتی رسید دید در بازه رد خون تا داخل خونه ادامه داشته
سانزو آروم رد خون رو دنبال کرد تا رسید به...


ادامش پارت بعد
هه هه 🌹
دیدگاه ها (۵۳)

به گرایش ها احترام میزارم 🛐 توام بزار👍 خدایی خیلی زشته که هم...

ران با دیدن این صحنه دستشو مشت کرد وعصبانی شد نه بخاطر نانسی...

ران : یو چطوری خوک صورتی؟ _ ببند بابا بادمجون ران : هعی یادش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط