جسم تو دوراز من و در سینه مهمان منی

‍ جسم تو دوراز من و در سینه مهمان منی
عشق تو در سینه ام معشوق پنهان منی
چشم زیبا چون عسل داری و در لبها شراب
عامل سرمستی و این شوق مستان منی
دوستت دارم زجان دیوانه ی رویت منم
مونس جان من و محبوب جانان منی
روزعشق است وتویی سرمطلع اشعار من
قلب عاشق هدیه ات ، در قلبِ حیران منی
در ولنتاین نگاهت در دل غم خانه ام
چون بتی بهر دلم تندیس ایمان منی
قسمتم از عاشقی رویای زیبای تو شد
در کنارم نه ، ولی در فال و فنجان منی
مهر بیتایم تویی ای عشق بی پایان من
در شبستانم فقط آن ماه تابان منی
دوستت دارم تو را حتی ز جانم بیشتر
چون کویر خشکم و تو حس باران منی
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۷)

جمعه ها برای من هنوز یعنی تویعنی دلتنگی ممنوعیعنی هی بگویم ج...

ترنم باران را نصار چشمانت میکنم نازنینمتا شبنمی شود بر سرخی ...

کِشتی احساس ما را خوب ب گِل انداخت و رفتروبروی ما نشست و گفت...

به کجا می روی ای اشکچنین غرق شتابمگر از خانه ی چشمم تو چه دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط