ای عشق

ای عشق
بی آنکه ببینمت
بی آنکه نگاهت را بشناسم
بی آنکه درکت کنم
دوستت می داشتم

شاید تو را دیده ام پیش از این
در حالی که لیوان شرابی را بلند می کردی
شاید تو همان گیتاری بودی که درست نمی نواختمت

دوستت می داشتم بی آنکه درکت کنم
دوستت می داشتم بی آنکه هرگز تو را دیده باشم
و ناگهان تو با من ، تنها
در تنگ من
در آنجا بودی

لمست کردم
بر تو دست کشیدم
و در قلمرو تو زیستم
چون آذرخشی بر یکی شعله
که آتش قلمرو توست
ای فرمانروای من

پابلو نرودا
دیدگاه ها (۱)

I love poetry.Because there is no border.Everyone is full of...

من شعر دوست دارم . زیرا مرزی ندارد . همه ان پر از ارزش و جوا...

بر این باورم که هر انسانی باید ترانه‌ای داشته باشد، ترانه‌ای...

صورتمان از سرما می سوزدچشمهایمان از باد پر اشک می شوداما زان...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

چرا من که دوسش داشتم چرا اون منو دوست نداشت...:(قبل دعوامون ...

(تک پارتی)رمان فیک نامجون | فانتزی | «ماه پشت پنجره»هیچ‌کس ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط