Part

Part 3۸
داستان: ارباب

هیون شیک:ا/ت کوچولو وایسا دهنت رو باز کنم.
ا/ت:ولم کن
هیون شیک:باهات خیلی کار دارم به این زودی نمیشه ولت کنم.
ا/ت:چه کاری؟(با ترس)
هیون شیک:حالا خودت میبینی
ا/ت:حالا خودت میبینی ای وای ترسیدم.
هیون شیک ریش خند زد و گفت:
هیون شیک:بایدم بترسی.

هیون دستای ا/ت رو باز کرد و دستاشو محکم گرفته بود و برد به اتاق دیگه ای.

ا/ت رو تو اتاق زندانی کرد و رفت.

ا/ت:هی اینجا کجاست؟

«ویو ا/ت»

وقتی صورتمو برگردوندم اتاق پر از وسایل هایی مانند چاقو های متفاوت و🔞 و شلاق و......و یه تخت داشت که همه جاش سفید بود.

پارت بعدی
۶۰ تا لایک و ۷۰ تا کامنت
ممنون از حمایت های قشنگتون 🥺🍓
دیدگاه ها (۲۱۲)

😭🖤💔خوب بخوابی مونبین.

کاورش کردم😭🥀🖤#مونبین #مونبین_فرشته‌_‌بی‌بال #تسلیت_ب_فن_های_...

My crush 😎✨

Part 34داستان:اربابجونگ جی وو:ا/ت در رو زدن برو ببین کیه احت...

های من یـہ ـ؋ـیک نویس تازـہ وارـב هستم امیـבوارم ازم حمایت ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط