آنقَدَر بے"تو"مست وخرابم که نگو

آنقَدَر بے"تو"مست وخرابم که نگو
آنقَدَر دورے تو داده عذابم که نگو

مثل یک پیچک غمگین شده از رفتن تو
تا بیایے همه جا در تب و تابم که نگو

فکر کردے بروے مثل تو آرام شوم
به خدا کوره ے سوزان و مذابم که نگو

ناگهان دست به دامان خرافات شدم
آنقَدَر دلخوش آن وقت جوابم که نگو

خنده دارست ولےعشق کجا عقل کجاست
دل پشیمان شده ے درس و کتابم که نگو

با تو انگار شب و روزِ خدا مال من است
بے تو آنقدر تهےمثل حبابم که نگو

دوست دارم همه ظم فاصله هاےکم بشود
توے آغوش تو آنقدر بخوابم که نگو
دیدگاه ها (۱)

یه وقتا دلت طورےتنگ میشه که مغزت کاملا فلج میشهبدیهاش یادت م...

کارےاز دست باغچه برنمےآید این بنا قدیمےست وهربار که تو در را...

تمام لذت برف به اینست که یکےباشد سرصبح زنگ بزند خبر آمدن برف...

دوست دارم بروم سر به سرم نگذاریدگریه ام را به حساب سفرم نگذا...

پارت ۱۶چشم های کاکاشی روی اوبیتو قفل شده بود، انگار اگر لحظه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط