تو متعلق به منی

تو متعلق به منی
𝐏𝐚𝐫𝐭:۳

جونگکوک برگشت و با صحنهای که دید زبونش فقل شد و تنش به لرزه افتاد جنازه هایی به سقف اویزون شده بود کف اتاق پر از خون بود چند جنازه روی زمین افتاده بود چاقوهای خونی روی زمین افتاده بودن

جونگکوک اروم اروم قدم برداشت رفت به سمت کمدی که گوشه اتاق بود اروم دستشو دراز کرد و در کمدو باز کرد یهو یه جنازه دیگر از کمد افتاد

جونگکوک:ای-ای-اینا چ-چ-چی هستن

یهو یه صدایی اومد:اینا جنازن...جنازه کسایی که میخواستن جلوی منو بگیرن تا به هدفم نرسم

اون تهیونگ بود

جونگکوک برگشت و با دیدن دست و لباسهای خونین تهیونگ تنش به لرزه افتاد

جونگکوک:ت-ت-تو ای-ای-اینارو ک-ک-کشتی

تهیونگ نزدیک شد جونگکوک عقب رفت همینطور عقب رفت که به دیوار برخورد کرد تهیونگ به جونگکوک نزدیک شد و دستاشو دو طرف جونگکوک روی دیوار گرفت و صورتشو به صورت جونگکوک نزدیک کرد

تهیونگ:اره من کشتمشون

جونگکوک:ا-ا-اما چرا

تهیونگ:هوم!دیگه داری بیش از حد سوال میپرسی

جونگکوک:چ-چ-چی

تهیونگ دستاشو برداشت و از جونگکوک فاصله گرفت

تهیونگ:تو از این به بعد متعلق به منی

جونگکوک:چ-چ-چی؟

تهیونگ:تو دیگه برای همیشه اینجا تو این عمارت پیش من و برای من میمونی

جونگوک:نه!!

تهیونگ:اره

جونگکوک:بزار من برم!!!!

تهیونگ:عاههههه...تو چقدر حرف میزنی ساکت شو

جونگکوک:اگر ساکت نشم چی ها!

تهیونگ دوباره به جونگکوک نزدیک شد اینبار اونو روی کلش انداخت و از اتاق خارج شد و به یه اتاق رفت درو باز کرد اونجا یک اتاق دونفره بود تهیونگ جونگکوک رو روی تخت انداخت و روش خیمه زد

جونگکوک:چیکار میکنی عوضی...بزار من...

تهیونگ:شششششش...تو که نمیخوای بمیری

جونگکوک:.......

تهیونگ:هه!

تهیونگ اروم صورتشو به صورت جونگکوک نزدیک کرد اونقدر بهش نزدیک شد که بینیش به بینی جونگکوک خورد

تهیونگ اروم زمزمه کرد:بهتره جلومو نگیری

جونگکوک:چی ولی م....

تهیونگ نزاشت جونگکوک حرفشو تموم کنه و لبشو روی لب جونگکوک گذاشت محکم میک میزد جونگکوک سعی میکرد تهیونگ رو پس بزنه اما تهیونگ خیلی وحشیانه لبای جونگکوکو میک میزد تهیونگ لب پایین جونگکوک رو لای دندوناش گرفت و فشورد

یهو یکی از ادمای تهیونگ بدون هیچ حرفی اومد تو

ادم۱:ارباب

ادم تهیونگ وقتی اون صحنه رو دید گفت:ا-ا-ارباب

تهیونگ لبشو از لبای جونگکوک جدا کرد

جونگکوک:عوضی به چه حقی اینکارو کردی

تهیونگ:من تورو از پدرت خریدم

جونگکوک:چ-چ-چی...تعجب...

تهیونگ:دوسال پیش پدرت کلی از من پول گرفت و گفت بعد از ۲ ماه بهم برمیگردونه اما پدرت زد زیر قولش و فرار کرد حالام که بجای پولش تورو بهم داده

جونگکوک:نه این امکان نداره...پ-پ-پدر

تهیونگ:باور کن

جونگکوک:چرا اونو کشتی!پدرم که منو بهت داد پس چرا کشتیش!!

تهیونگ:من پدرتو بعد از معامله کشتم

ادم۱:ارباب

تهیونگ:هوم

ادم۱:با-با-با این کارتون ا-ا-الا...

تهیونگ:اسم اونو جلو من نیار

ادم۱:اما...

تهیونگ:گمشو بیرون...عربده...

ادم۱:چ-چشم ارباب

ادم۱ رفت

تهیونگ: شیبال

جونگکوک خواست از در بره بیرون اما تهیونگ دستشو گرفت و به سمت خودش کشیدش

جونگکوک:ولم کن عوضی اشغال تو پدر منو کشتی

تهیونگ:اوممم چرا چیزی رو که مال منه رو ول کنم

جونگکوک:من مال تو نیستم...ولم کن!!!!!

تهیونگ بلند شد جونگکوک رو گذاشت روی تخت رفت به سمت در

تهیونگ:امشب برمیگردم...هوم!

تهیونگ رفت و درو قفل کرد جونگکوک بلند شد خواست درو باز کنه اما تهیونگ درو قفل کرده بود با دستاش به در میزد

جونگکوک:درو باز کن...درو باز کن عوضی

جونگکوک بی حال روی زمین افتاد نفس نفس میزد...


شرط:
۵لایک
۵کامنت
۳بازنشر

گوگولیا ببخشید فکر کنم اینو بدجور ریدم😔
دیدگاه ها (۱۷)

@gloriendre خوشگلمون فالوشه؟پیجش حرف نداره

سلا قشنگا دخترخاله رمی هستم رمی امروز از رمانش پارت نمیده دی...

روزتون مبارک گوگولیای من💜

مرسی گشنگم💜پیجش محشره💜

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت: 2تهیونگ از باغ رفت بیرون کاملا قرم...

تو متعلق به منی𝐏𝐚𝐫𝐭:1شب بود بارون میبارید تهیونگ توی دفتر بز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط