'آخر یک روز خفه ات می کند'

'آخر یک روز خفه ات می کند'
این اتاق؛
وقتی ساکت می نشینی
به دفتر خاطراتت
به لاک هایت
به آرزوهایت طلبکارانه زل میزنی
و توقع داری حرف بزنند !
'آخر یک روز خفه ات می کند'
این اتاق؛
وقتی دراز میکشی و
سقف آرام آرام پایین می آید
می خوابد روی تو
لب های سردش حالت را به هم می زند !
اینجا،
همه چیز قصد جانم را کرده اند...
بیا تا دیوار ها جرأت نفس کشیدن هم نداشته باشند :)
چه رسد به هی بوسیدنم و :))
هی بوسیدنم و :))
هی بوسیدنم :)))
دیدگاه ها (۱۳)

این داستان یک **فیکشن** صرفاً برای سرگرمی است و بر اساس شخصی...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

غروب...بعد از قدم زدن در باغ...ات و کوک به عمارت برگشتند.ات ...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

سناریو جونگکوک

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

ادامه پارت ۱۹صبح روز بعد.ات وارد شرکت شد.اما چیزی عجیب بود.ج...

پارت۵ (در عمق نگاه تو)ایزوکو با لذت غذا را می‌خورد، و باکوگو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط