لبخند قاتل

لبخند قاتل
پارت¹⁴

ویو سلین
همونجوری که داشتم با کلارا حرف میزدم سوییچ ماشین رو برداشتم و سمت پارکینگ دویدم

~سلین من باید قطع کنم،بیا خونم

تماس قطع شد،سوار ماشین شدم و با بالاترین سرعت ممکن رانندگی کردم
حدود ۱۰مین بعد رسیدم خونه کلارا،با دیدن ماشینش نفس عمیقی کشیدم
زنگ در رو زدم و بالا رفتم
در رو باز کرد که پریدم بغلش

~سلین...

^خیلی نگرانت شدم

اونم متقابلا بغلم کرد؛روی مبل نشسته بودم که کلارا به دوتا شربت اومد و بغلم نشست

^اصلا قیافه هاشون مشخص نبود؟

~نچ،شیشه ها دودی بود

^به پدرت میگی؟

کمی سکوت کرد

~نه،فکر کنم نگم بهتره

سری تکون دادم و مشغول خوردن شربت شدیم

ویو جونگ کوک
(عمارت)

•این نمیتونه اتفاقی باشه

°منظورت چیه؟

•این دومین باره که این اتفاق میوفته

یونگی اخمی میکنه

°جیمین،میتونی درشونو بزنی؟

جیمین:شاید،تا فردا بهم فرصت بده

یونگی سری تکون میده

بلند میشم و کتم رو برمیدارم
یونگی با تعجب نگام کرد

°کجا؟

•باید مطمئن بشم قبل از اینکه دیر بشه.

سمت در رفتم و در رو باز کردم

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

لبخند قاتلپارت¹⁵ویو جونگ کوکسمت ماشینم رفتم که با صدای یونگی...

لبخند قاتلپارت¹⁶ویو جونگ کوکنگاهم هنوز روی جاده بود.اون جمله...

لبخند قاتلپارت¹³ویو کلاراگوشیم رو برداشتم و اولین اسمی که به...

لبخند قاتلپارت¹²ویو کلاراروی تختم دراز کشیده بودم و با گوشیم...

لبخند قاتلپارت³¹ویو سلینهمه جا تاریک شده بود.فقط نور کم‌رنگی...

لبخند قاتل پارت⁹ویو جونگ کوکجیمین راست میگفت،سلین هروز ساعت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط