شعر
🎩 #شعر 🎩
سوز ها گفتم به او از سینه ام
آن عزیز ناز از دیرینه ام
ا و رفیق روز های دور دور
او رفیق شب های سوت و کور
او چقدر آرام با من مینشست
بغضهایم را چه زیبا میشکست
بارها او اشک من را پاک کرد
غصه هایم را گرفت در خاک کرد
من میگفتیم و او هم میشنید
بار من را او بدوشش میکشید
هیچ وقت اصلا نکردشکوایه ای
هرچنداز من میشنیدش ناله ای
گاه حرفی گاه دعائی سوره ای
گاهچوآتش بودمیچون کوره ای
هر چه بود او بود من را در کنار
تلخ ها شیرین نمود در روزگار
سالها با او نشستم گوشه ای
تا که از مهرش بیابم توشه ای
توشه ای گر هست بدان از آنِ
اوست
خوشه ای گر هست بدان آنِ
اوست
لطفواحسانیست که اوکردست
کرم
غرق ، او ، بنمود من را در نعم
او کریم است ورحیم است وغفور
ره گشای ماست از بهر عبور
ای خوشا آنان که دورند از غرور
یاد او هستند ودائم در سرور 💜
سوز ها گفتم به او از سینه ام
آن عزیز ناز از دیرینه ام
ا و رفیق روز های دور دور
او رفیق شب های سوت و کور
او چقدر آرام با من مینشست
بغضهایم را چه زیبا میشکست
بارها او اشک من را پاک کرد
غصه هایم را گرفت در خاک کرد
من میگفتیم و او هم میشنید
بار من را او بدوشش میکشید
هیچ وقت اصلا نکردشکوایه ای
هرچنداز من میشنیدش ناله ای
گاه حرفی گاه دعائی سوره ای
گاهچوآتش بودمیچون کوره ای
هر چه بود او بود من را در کنار
تلخ ها شیرین نمود در روزگار
سالها با او نشستم گوشه ای
تا که از مهرش بیابم توشه ای
توشه ای گر هست بدان از آنِ
اوست
خوشه ای گر هست بدان آنِ
اوست
لطفواحسانیست که اوکردست
کرم
غرق ، او ، بنمود من را در نعم
او کریم است ورحیم است وغفور
ره گشای ماست از بهر عبور
ای خوشا آنان که دورند از غرور
یاد او هستند ودائم در سرور 💜
- ۱.۲k
- ۰۲ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط