part¹⁵⏳🍷

part¹⁵⏳🍷

سویون « باید از همون اول بهش فکر میکردم.... هیچ ادم عادی ای توی این عمارت وجود نداشت! یا دزد بودن یا قاتل...گوشه تخت کز کرده و حالت دفاعی گرفته بودم! به من نزدیک نشو
جین « تا دو دقیقه پیش که خوب حرف میزدی دکتر
سویون « همتون قاتلین
جین « بیخیال دختر! این واقعیت زندگیه.... اینجا مثل یه جنگل میمونه! نخوری..خورده میشی!
سویون « اینجوری دیگه فرقی با حیوانات نداریم
کوک « چه خبره اینجا؟؟؟؟
جین « چیزی نیست فقط یه کم ترسیده! توجیهش نکردی کوک؟
کوک « هنوز نه!
جین « داشت نقشه فرار میچید...
اما بزار یه چیزی بهت بگم دختر جون! این عمارت تماما دوربین داره! علاوه بر اون یه عالمه سگ شکاری اون بیرونن.... و از اونجایی که تو براشون غربیه ای ممکنه یه وقت تو رو با غذا اشتباه بگیرن پس بهتره مراقب باشی
سویون « چ.. چی؟
کوک « بهتره توی انتخاب ادمای اطرافت بیشتر دقت کنی... هر ادمی لایق شنیدن حرفهات نیست!
سویون « بله! یکیش قاتله بود و الان این یکی جانی
جین « اون زبون درازتم کوتاه میشه نگران نباش
سویون « به اونجا نمیرسه مطمئنم! تهیونگ حتما نجاتم میده
جین « خیلی بهش اعتماد داری نه؟ تو خواهر قاتل تنها عضو خانواده اشی! چرا فکر میکنی برای نجات تو میاد؟
سویون « خودش گفت! باید بیاد
کوک « امیدوارم از انتظار موهات مثل رنگ دندون هات سفید نشه
_عصبی دستشو مشت کرد که باعث شد ناخن های بلندش پوست کف دستش رو سوراخ کنه! بدون توجه به سوزش دستش نگاه پر از خشمش رو حواله کوک کرد
سویون « حالا اگه اینجا قانون... قانون جنگله پس منتظر تلافی باش جئون جونگ کوک! ممکنه منم مثل برادرم قاتل بشم
کوک « مشتاقانه منتظر خشم بانو هستم

_ناامیدی مثل زهر میمونه! کم کم کل وجودت رو در برمیگیره و ذره ذره درونش حل میشی.... زمانی که ناامیدی بهت غلبه کنه تبدیل به یه مرده متحرک میشی بدون امید به زندگی

کوک « فکر نمیکنی زیاده روی کرده باشیم؟
جین « لازم بود! اون هنوز متوجه موقعیتش نشده.... در ضمن ادما رو توی موقعیت های حساس میشه شناخت
کوک « امیدوارم نتیجه عکس نده
سویون « تمام این مدت دلم به این خوش بود که تهیونگ میاد و نجاتم میده.... اما اگه قرار نبود برای نجات من بیاد خودم فرار میکردم! ترجیح میدادم موقع فرار کشته بشم تا اینکه اینجا زندانی بمونم.... بالاخره یه روز فرصت فرار پیدا میکردم

یک هفته بعد :

تهیونگ « یک هفته گذشته جیمی میدونی یعنی چی؟

جیمین « خودت میدونی ما تمام تلاشمون رو کردیم

تهیونگ « ولی هنوز پیداش نکردین و این یعنی بی نتیجه بوده! درسته اینجا زبون درازی میکرد اما بازم یه دختره.... قطعا ترسیده

جیمین « ولی میدونه ما برای نجاتش میایم

تهیونگ « فکر میکنی کوک همین جوری ولش میکنه؟
دیدگاه ها (۷)

part ¹⁶🍷⏳تهیونگ « فکر میکنی کوک همین جوری ولش میکنه؟ اون گرو...

𝕡𝕒𝕣𝕥𝟛𝟠 🐳💛شین هه « عا...عالیجناب همش تقصیر منه ... کاری با یو...

سلاممممممم گوگولی های مننن 💖🎀بچه ها این چند روز سرم خیلی شلو...

𝕡𝕒𝕣𝕥 𝟛𝟟 💛🐳یول « آخرش سرتو به باد میدی... راه بیفت شین هه « ی...

پسر بد (47)

#چرا -منPART 11آجوما ارباب خانم... خانم .. تو عمارت نیستنکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط