دبیرستانمخفی

#دبیرستان_مخفی

پارت 2

(داخل کلاس – زنگ هنوز نخورده)

هانا (در حال نگاه به اطراف): جیوون... حس نمی‌کنی کلاس یه حس عجیب داره؟ یه جوری سنگینه...
جیوون: شاید چون تازه واردیم. همه‌چی برامون غریبه‌ست.
هانا: نه، یه چیز دیگه‌ست... مخصوصاً اون گوشه‌ی کلاس.

(هانا به دیوار پشتی کلاس نگاه می‌کنه. یه کمد فلزی قدیمی اونجاست که قفل نداره.)

هانا: این کمد چرا این‌جوریه؟ خیلی بزرگ‌تر از بقیه‌ست...
جیوون: دست نزن! شاید وسایل مدرسه‌ست.

(ناگهان صدای کوک از پشت سر)

کوک: اونو باز نکن.

هانا (هراسان برمی‌گرده): وای... ترسیدم. چرا؟ چیزی اون تو هست؟
کوک (با نگاه جدی): فقط بدون که بعضی درها، واسه بعضی آدما ساخته شدن.
هانا: یعنی چی؟

(قبل از اینکه کوک چیزی بگه، استاد وارد کلاس می‌شه)

استاد: همه ساکت. وقت امتحان تعیین سطحه.

(همه دانش‌آموزا شروع به نوشتن می‌کنن. هانا حواسش پرته، باز به کمد نگاه می‌کنه...)

درِ کمد... یه لحظه انگار خودش تکون می‌خوره 😨
صدای خفیف تق‌تق از داخلش میاد.

هانا (با خودش): این چی بود؟ کسی اون توئه؟...

(بین امتحان، هانا آروم بلند می‌شه و می‌ره سمت کمد. کسی توجه نمی‌کنه... دستش رو روی در می‌ذاره... آروم بازش می‌کنه... یه تاریکی عمیق پشت دره، انگار ته نداره.)

(در همین لحظه کوک با صدای پایین نزدیکش می‌شه)

کوک: گفتم بهت... تو هنوز آماده نیستی.

هانا: تو کی هستی واقعاً؟

کوک (آروم): فقط بدون که اگه از اون در رد شی، دیگه نمی‌تونی به زندگی قبلیت برگردی... کیم. هانا.


ادامه دارد...



---
دیدگاه ها (۱)

#دبیرستان_مخفیپارت 3هانا نفس عمیقی کشید، دستش را محکم روی در...

#دبیرستان_مخفی_من پارت 4در با صدای آرامی باز شد. نور کمی از ...

#دبیرستان_مخفی_منپارت1هانا:هی جیوون دیر میشه پشوجیوون:باشه ب...

اسم رمان: ✧دبیرستان مخفی✧خلاصه داستان: کیم هانا و دوستش پارک...

#دبیرستان_مخفیپارت 2(داخل کلاس – زنگ هنوز نخورده)هانا (در حا...

#پارت10#ازت.متنفرم.اما.دوست.دارم ---------------------------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط