دستش که به آب خورد...

دستش که به آب خورد...
يادش افتاد وصيت هاي علي را؛
"کنارش بمان مظلوم تر از او نيست"
چنان سراسيمه بازگشت که دست هايش را جاگذاشت...

يا اباالفضل العباس
دیدگاه ها (۱۳)

💡‍ قرار بود با چراغ مخصوص، راه رو به بچه ها نشون بده، چراغ ت...

پارت۵ (در عمق نگاه تو)ایزوکو با لذت غذا را می‌خورد، و باکوگو...

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

پارت ۳|بازی بدون بازگشت ته:چی میخوریکوک:هرچی بخوریته به سمت ...

جنگل نفرین شده پارت ۲

313بغل گشوده برایش دوباره حاج احمدرسیده قاسمش از راه، غرق خو...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۹: چای داغ و دل داغ‌ترجونگ‌کوک انگار فقط ...

Part ¹⁹ویلو لیلی بعد از ناهار جونگکوک یراست رفت بالا تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط