Bd d
Bₐₙd ₐᵢd
ₚₐᵣₜ : ²³
با سردرد شدیدی چشمانش را باز کرد ، همه جا تاریک بود و به سختی اطراف اتاق را میدید
هیچ وسیله ای توی اتاق نبود و تقریبا خالی و قدیمی بنظر میرسید
خواست از روی زمین بلند شه که متوجه زنجیری دور دستش پیچیده شده بود و به دیوار وصل بود شد
_ اون عوضی ، داره چه غلطی میکنه ؟!
با عصبانیت زمزمه کرد و سعی کرد زنجیر ها رو باز کنه ولی موفق نشد
سعی کرد به چیزی پیدا کنه که بتونه زنجیر هارو پاره کنه ولی اتاق کاملا خالی بود و به جز به تخت کهنه و قدیمی چیزی اونجا نبود
_ آییششش ، اون مرتیکه عوضی اگه دستم بهش برسه تیکه تیکه اش میکنم
با عصبانیت زمزمه کرد
....
با چشمای اشکیش در رو باز کرد ولی به جای تهیونگ دو تا مرد بزرگ و عضلانی با قیافه های ترسناک وارد خونه شدن
جونگکوک با وحشت چند قدم عقب رفت
_ ت...تو کی ، هستی ؟!
با ترس زمزمه کرد
+ ما رو تهیونگ فرستاده ، گفت ببریمت پیشش
دروغ گفت و سعی کرد جونگکوک رو بگیره
_ تهیونگ....کجاست ؟!
× یه جای خوب ، باید تو رو ببریم پیشش
_ و...واقعا ؟! باشه ، باید پیشی رو هم ببریم
و به سمت پیشی رفت و آروم بغلش کرد
+ باشه پیشی رو هم میبریم بیا بریم
جونگکوک همراه دو مرد از خونه بیرون رفت و سوار ماشین شد کاملا بی خبر از نقشه ای که آن دو مرد برای جونگکوک داشتن
_ خودش کجاست ؟
+ کی ؟
_ تهیونگ ، چرا بهش زنگ زدم جواب نداد ؟
+ عامممم...شارژ گوشیش تموم شده
_ اها ، حالا کجاست ؟
× انقد سوال نپرس و ساکت بشین
_ باشه
و به پیشی که روی پایش خوابیده بود نگاه کرد
....
تقریبا یک ساعت گذشته بود و داشتن از شهر خارج میشدن
_ مگه نگفتی تهیونگ تو عمارت پدرشه ؟! چرا داریم از شهر خارج میشیم
× گفتم حرف نزن و بشین سر جات
با صدای سرد و ترسناکش زمزمه کرد
جونگکوک با ترس به آنها نگاه کرد
_ د...دارین منو ، کجا میبرین ؟!
+ جایی که دیگه هیچوقت دست تهیونگ بهت نمیرسه
با وحشت اشک در چشمانش حلقه زد و سعی کرد در ماشین رو باز کنه ولی در قفل بود
به شیشه مشت زد و فریاد زد ولی هیچکس قرار نبود برای کمکش بیاد
+ اگه انقدر سر و صدا کنی مجبور میشم به جوری دیگه باهات برخورد کنم
_ تر...تروخدا بزارین...هق....برم ، تهیونگ کجاست ؟ دارین...هق.... منو کجا میبرین...لطفا بزارین برم...هق...
+ گفتم انقد برو صدا نکن
و دستمالی را روی دهن جونگکوک گرفت
......ادامه دارد
اره دیگه خلاصه که این کرم از بچگی در من بوده هنوزم هست 🌚😌
الکیم غر غر نکنین چون بیشتر کرم میریزم اینجوری 😌😂
ₗᵢₖₑ : ⁵⁰
Cₒₘₘₑⁿₜ : ⁴⁰
ₚₐᵣₜ : ²³
با سردرد شدیدی چشمانش را باز کرد ، همه جا تاریک بود و به سختی اطراف اتاق را میدید
هیچ وسیله ای توی اتاق نبود و تقریبا خالی و قدیمی بنظر میرسید
خواست از روی زمین بلند شه که متوجه زنجیری دور دستش پیچیده شده بود و به دیوار وصل بود شد
_ اون عوضی ، داره چه غلطی میکنه ؟!
با عصبانیت زمزمه کرد و سعی کرد زنجیر ها رو باز کنه ولی موفق نشد
سعی کرد به چیزی پیدا کنه که بتونه زنجیر هارو پاره کنه ولی اتاق کاملا خالی بود و به جز به تخت کهنه و قدیمی چیزی اونجا نبود
_ آییششش ، اون مرتیکه عوضی اگه دستم بهش برسه تیکه تیکه اش میکنم
با عصبانیت زمزمه کرد
....
با چشمای اشکیش در رو باز کرد ولی به جای تهیونگ دو تا مرد بزرگ و عضلانی با قیافه های ترسناک وارد خونه شدن
جونگکوک با وحشت چند قدم عقب رفت
_ ت...تو کی ، هستی ؟!
با ترس زمزمه کرد
+ ما رو تهیونگ فرستاده ، گفت ببریمت پیشش
دروغ گفت و سعی کرد جونگکوک رو بگیره
_ تهیونگ....کجاست ؟!
× یه جای خوب ، باید تو رو ببریم پیشش
_ و...واقعا ؟! باشه ، باید پیشی رو هم ببریم
و به سمت پیشی رفت و آروم بغلش کرد
+ باشه پیشی رو هم میبریم بیا بریم
جونگکوک همراه دو مرد از خونه بیرون رفت و سوار ماشین شد کاملا بی خبر از نقشه ای که آن دو مرد برای جونگکوک داشتن
_ خودش کجاست ؟
+ کی ؟
_ تهیونگ ، چرا بهش زنگ زدم جواب نداد ؟
+ عامممم...شارژ گوشیش تموم شده
_ اها ، حالا کجاست ؟
× انقد سوال نپرس و ساکت بشین
_ باشه
و به پیشی که روی پایش خوابیده بود نگاه کرد
....
تقریبا یک ساعت گذشته بود و داشتن از شهر خارج میشدن
_ مگه نگفتی تهیونگ تو عمارت پدرشه ؟! چرا داریم از شهر خارج میشیم
× گفتم حرف نزن و بشین سر جات
با صدای سرد و ترسناکش زمزمه کرد
جونگکوک با ترس به آنها نگاه کرد
_ د...دارین منو ، کجا میبرین ؟!
+ جایی که دیگه هیچوقت دست تهیونگ بهت نمیرسه
با وحشت اشک در چشمانش حلقه زد و سعی کرد در ماشین رو باز کنه ولی در قفل بود
به شیشه مشت زد و فریاد زد ولی هیچکس قرار نبود برای کمکش بیاد
+ اگه انقدر سر و صدا کنی مجبور میشم به جوری دیگه باهات برخورد کنم
_ تر...تروخدا بزارین...هق....برم ، تهیونگ کجاست ؟ دارین...هق.... منو کجا میبرین...لطفا بزارین برم...هق...
+ گفتم انقد برو صدا نکن
و دستمالی را روی دهن جونگکوک گرفت
......ادامه دارد
اره دیگه خلاصه که این کرم از بچگی در من بوده هنوزم هست 🌚😌
الکیم غر غر نکنین چون بیشتر کرم میریزم اینجوری 😌😂
ₗᵢₖₑ : ⁵⁰
Cₒₘₘₑⁿₜ : ⁴⁰
- ۲.۹k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط