چه بر سر من آمده

چه بر سر من آمده
دیگر از دوریت نمی ترسم
از اینکه نیستی
و از ترس نبودنت نمی هراسم و نمی میرم
چه بر سرم آمده
که به وقت خدا حافظی
اینچنین بی باک
از تو روی بر میگردانم
و از ترس دلتنگی و دوری
بارها و بارها سر بر نمی گردانم
راستی تو بگو
چه بر سر من آمده
دیدگاه ها (۱۷)

من پیوسته از تو گریخته ام و به اتاقم ، کتابهایم ، دوستان دیو...

تو اندیشیدن سکوت من استعزیزترین ، طولانی ترین و طوفانی ترین ...

گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشیدنه برای اینکه دیگرا...

ه دوباره همان چشم هاکه زمانی مرا چنان عاشقانه سلام می دادو د...

🎞️ قرائت دلنوشته توسط زینب خانم عشریه نازدانه شهید ابراهیم ع...

رمان لیچا پارت ۱۲...:سلام فاطما خاتون این نامه رو نوشتم که د...

سناریو یاندره سانزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط