زنده یاد فروغ فرخزاد

زنده یاد فروغ فرخزاد

دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه ی زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر

راز این حلقه که در چهره ی او
این همه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت :
حلقه ی خوشبختی است ، حلقه زندگی است

همه گفتند : مبارک باشد
دخترک گفت : دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سال ها رفت و شبی

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر
دید در نقش فروزنده ی او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته ، هدر

زن پریشان شد و نالید که وای
وای ، این حلقه که در چهره ی او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه ی بردگی و بندگی است
دیدگاه ها (۲)

زنده یاد فروغ فرخزادبه آفتاب سلامی دوباره خواهم دادبه جویبار...

زنده یاد حسین پناهیکسی از حال کسی آگه نیستحالی نیست !گاهی در...

زنده یاد فروغ فرخزاددیدگان تو در قاب اندوهسرد و خاموشخفته بو...

زنده یاد فروغ فرخزادچیستم من؟زاده یک شام لذتبارناشناسی پیش م...

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...او ه...

فعلا نیک نیم نداره

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

مرد بی رحم

پارت پنج

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۲بعد از زنگ، جونگین هنوز کنار چانگبین...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۶در میانه‌ی نمایشگاه،...

p29

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط