V... RHS:

V... RHS:
دیانا: بریم خرید

ارسلان: بریم اول صبحونه بعد خرید

دیانا: نه نمیخوام تو بخور

ارسلان: هوفف ضعف میکنی بیا بریم صبحونه بعدش میریم خرید

دیانا: باشه

[ بعد از صبحانه ]
ارسلان.: دیانا رف سنو و برگه آزمایش که مثبت بود رو آورد و رفتیم خرید


دیانا: رفتیم پاساژ ارسلان همش چشمش دنبال لباس حاملگی بود

ارسلان: این خوبه دیانا

دیانا: نه ارسلان این واسه حامله هاس

ارسلان: تو هم حامله ای

دیانا: بزار یکم شکمم گرد بشه بعدش باشه

ارسلان: این چی

دیانا: یه لباس پفی بنفش و مشکی بود ... عالیههه همینو میخوام

ارسلان: باشه بخرش بیا کارت ...

[ بعد از خرید ]

دیانا: من یه لباس پفی بنفش و مشکی و ارسلان هم یه پیراهن مشکی برداشت و اومدیم خونه ساعت تقریبا ۳ بود و ما باید ۶ میرفتیم خونه مامان بزرگ ارسلان که خیلی زن مهربونی بود یه باکس بنفش هم گرفتیم با یه جواب صورتی و یه بستونک

ارسلان: دیانا غذا چی میخوری

دیانا: یه پیتزا

ارسلان: باشه

دیانا: میگم ارسلان من برگه آزمایش و بیبی چک و با جوراب و پستونک گذاشتم خوبه؟

ارسلان: بیا اینم بزار

دیانا: یه کارت بود روش نوشته بود مامان بزرگ شدنت مبارک .. گذاشتمش تو جعبه و درش رو گذاشتم و رفتم حموم

_______________________________
دیدگاه ها (۸)

V... RHS:دیانا: ساعت ۵ و نیم بود و تو راه بودیم ارسلان از خو...

V... RHS:دیانا: ارسلان از اونا هم بزار برام ارسلان: باشه بیا...

سلامم حالتون چطورهههمرسی که حمایت کردین و کلی لایک و کامنت م...

V... RHS:( روز بعد )_________________________دیانا: ارسلان ....

فیک شوگا~~قرار نبود ولی عاشقت شدم ~~پارت۳

پارت 7صبح ساعت 1 بیدار شدم واییییی چقدر خوابیدم لعنتی راستی ...

فیک مافیاها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط