من درد در رگانم

من درد در رگانم

حسرت در استخوانم

چیزی نظیر آتش در جانم پیچید

سرتاسر وجود مرا گویی چیزی به هم فشرد

تا قطره ای به تفتگی خورشید جوشید از دو چشمم

از تلخی تمامی دریاها در اشکِ ناتوانی خود ساغری زدم
دیدگاه ها (۵)

لاکچری ...ذوق زده میشویم .در این شرایط.........................

این یک داستان واقعی است!مشغول حساب کردن خریدهایم هستم که خان...

از رفقیمبه رفیقی .شکوفه گیلاس برایت می فرستم .بیتوته کوتاهی ...

آسمان را ببین .باید خدا آن طرف تر از این شعر بایستد!خواهی نخ...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

سناریو ساسونارو🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط