ای ساقی افسونگر از باده خرابم کن

ای ساقی افسونگر از باده خرابم کن
مستم کن و هستم کن سرمست شرابم کن

از جام و سبو ما را کی رفع عطش گردد
افسانۀ دریا گو آهسته بخوابم کن

فردوس و جهنم را دروازه فرو بستند
بگشا در میخانه مست از می نابم کن

زان بادۀ مرد افکن از پای مرا بفکن
باکی زگناهم نیست فارغ ز ثوابم کن

زاهد تو و صد دانه، ساقی من و میخانه
از عقل بریدستم دیوانه خطابم کن
دیدگاه ها (۵)

من که نفهمیدم حلال کنید ببخشید یعنی چه ؟مگر ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺮﯾﺐ...

نقطه ها را دوست دارم... من جمله هایی را که آخر آن ها نقطه می...

یک پیام تکان دهنده توسط یک زن ...کسی از او پرسید .......آیا ...

دیگر کسی این قوم تنها را نمی فهمد دیوانه ایم وهیچکس ما را نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط