چه شبایی که زدم قدم پیاده

چه شبایی که زدم قدم پیاده
چه تنها بودم هر شب شاید بیادش
به یادش میوفتم هر شب غمگین و خسته
کاش بخوادش قلبی که اینجا شکسته

من موندم و درد و غمام
بدون تو سخته برام
برگرد دوباره برگرد دوباره
درنمیاد دیگه صدام
کاشکی باز اون روزا بیان
این قلب خسته رو باشی کنارش
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱ ویو ا.تساعت از دوازده شب گذشته بود سکوت خسته کننده ای...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۱۳

پارت ۷

#in_your_eyespart_79ویو کوکهمونجوری روی صندلی ته راهرو نشسته...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_1 ویو میرا تقریبا 4 ساعت ...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹ویو سومیاوبالاخره امتحان تموم شد!خسته...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3«ویو ا.ت»_نه، تقصیر من نیست، تقصیر خودته که انقدر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط