.

.
سازم بشکست آخر از آهنگ صدایت

ای دوست کجایی که دلم کرده هوایت

دیگر تو چرا وا نکنی پنجره ها را

کز راه هوا بوی گل آید ز سرایت

از کوچه ی ما همچو نسیمی گذری کن

می میرم اگر کم بشود مهر و فایت

چنگم شود آشفته سه تارم بنوازد

وقتی بسرایم غزلی تازه برایت

بی تابم و یک لحظه ی آرام ندارم

بازآ که بیاویزم از آن زلف رهایت

حیران شدم ای گل که چرا قدر ندانی

با این همه حسنی که چنین داده خدایت

روزی که عسل گوشه ی چشمی بنمایی

برخیزم و یکباره کنم جان به فدایت

علی قیصری
دیدگاه ها (۲)

شاید امشب مثل هر شب باز، سازم بشکندمن که می سازم ولی تا کی ب...

دلم تنــهای تنها می شود ، ... وقتی نمی آیــینگاهم غرق رویــا...

خورده بودم بادلت پیوند،این حقم نبودمثل یک زندانی در بند، این...

شاید امشب مثل هر شب باز، سازم بشکندمن که می سازم ولی تا کی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط