بـــرای تصـــاحبت نمـی جنگـــم 

بـــرای تصـــاحبت نمـی جنگـــم 

احاطــه ات نمی کنـــم تــا مــال مــن شـــوی

بـا رقیـــبان نمی جنگـــم 

بـــه قـــول دکتــــر انوشـــه کــه می گفـــت :

عشـــق تملـــک نیـــست ، تعلــــق اســـت!!!

ولـــی اگـــر بیایــی و بمانـــی

بـــرای بــا تـــو مانـــدن ، بــا دنیــــا می جنـــگم...
دیدگاه ها (۱۹)

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

*بزرگ‌ترین مزرعه عقرب دنیا رو دارم. از کشورهای مختلف دعوتنام...

پارت 4آت:من فردا قبل از شروع مسابقه میام. امشب دیگه نمی‌تونم...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی زخمت زدند، قصه‌ات تمام شده؛ نمی‌دان...

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۸۹| آخرین نگاه قب...

یک بار از من پرسید: چقدر منتظر دریافت حقوق ماهیانه ات میمانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط