توسط مرد ه مخواست انتقام مرگ پدرش رو بگرهدزدده ش

توسطِ مردى كه ميخواست انتقامِ مرگِ پدرش رو بگيره،دزديده شدى.
اون مرد،يكى از خطرناك ترين مافيا هاىِ دنيا بحساب ميومد و اين موضوع رو،تو چند روزى كه اينجا بودى؛كاملا متوجه شدى.
"به جاىِ نگاه كردن به من،غذات رو بخور!"
نگاهت رو ازش گرفتى:
"اما..ميل ندارم!"
مردِ بزرگتر،پلكِ آرومى زد و بينِ نفسهاش خنديد:
"بهتره كه ميل داشته باشى!ترجيح ميدم خودم بكشمت،نه اينكه از سوتغذيه بميرى!پس حالا هم مثلِ يه دخترِ خوب،از دهنت كار بكش و غذا بخور!"
خودت هم خيلى خوب ميدونستى كه بحث كردن با مردِ مقابلت،يك اشتباهِ جبران ناپذيره،اما الان عصبى بودى:
"بهم دستور نده!"
مردِ بزرگتر،همونطور كه محتوياتِ دهانش رو ميجوييد،ابرويى بالا انداخت و بهت خيره شد.
از اين نگاهِ نافذش كه بى حس و سرد بود،اصلا خوشت نميومد.
دیدگاه ها (۱)

دراصل اين نگاه،باعثِ لرزشِ عجيبِ ستونِ فقراتت ميشد!با اين حا...

نگاهِ ترسيده ات رو،پشتِ نقابِ جديتت قايم كردى.دوست نداشتى كه...

سوکجین اما ناباور،آهي كشيد و به نيم رخِ بيخيالِ دخترِ بغل دس...

پوست لبش رو كند و تو فكر فرو رفت.بايد به حرفِ سوکجین گوش ميد...

هفت سال اختلافِ سنى كه بينتون وجود داشت؛به تمامِ اختلاف هاتو...

تهیونگ با جديت،يك قدم فاصله اى كه بينتون قرار داشت رو طى كرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط