توسط مرد ه مخواست انتقام مرگ پدرش رو بگرهدزدده ش
توسطِ مردى كه ميخواست انتقامِ مرگِ پدرش رو بگيره،دزديده شدى.
اون مرد،يكى از خطرناك ترين مافيا هاىِ دنيا بحساب ميومد و اين موضوع رو،تو چند روزى كه اينجا بودى؛كاملا متوجه شدى.
"به جاىِ نگاه كردن به من،غذات رو بخور!"
نگاهت رو ازش گرفتى:
"اما..ميل ندارم!"
مردِ بزرگتر،پلكِ آرومى زد و بينِ نفسهاش خنديد:
"بهتره كه ميل داشته باشى!ترجيح ميدم خودم بكشمت،نه اينكه از سوتغذيه بميرى!پس حالا هم مثلِ يه دخترِ خوب،از دهنت كار بكش و غذا بخور!"
خودت هم خيلى خوب ميدونستى كه بحث كردن با مردِ مقابلت،يك اشتباهِ جبران ناپذيره،اما الان عصبى بودى:
"بهم دستور نده!"
مردِ بزرگتر،همونطور كه محتوياتِ دهانش رو ميجوييد،ابرويى بالا انداخت و بهت خيره شد.
از اين نگاهِ نافذش كه بى حس و سرد بود،اصلا خوشت نميومد.
اون مرد،يكى از خطرناك ترين مافيا هاىِ دنيا بحساب ميومد و اين موضوع رو،تو چند روزى كه اينجا بودى؛كاملا متوجه شدى.
"به جاىِ نگاه كردن به من،غذات رو بخور!"
نگاهت رو ازش گرفتى:
"اما..ميل ندارم!"
مردِ بزرگتر،پلكِ آرومى زد و بينِ نفسهاش خنديد:
"بهتره كه ميل داشته باشى!ترجيح ميدم خودم بكشمت،نه اينكه از سوتغذيه بميرى!پس حالا هم مثلِ يه دخترِ خوب،از دهنت كار بكش و غذا بخور!"
خودت هم خيلى خوب ميدونستى كه بحث كردن با مردِ مقابلت،يك اشتباهِ جبران ناپذيره،اما الان عصبى بودى:
"بهم دستور نده!"
مردِ بزرگتر،همونطور كه محتوياتِ دهانش رو ميجوييد،ابرويى بالا انداخت و بهت خيره شد.
از اين نگاهِ نافذش كه بى حس و سرد بود،اصلا خوشت نميومد.
- ۵.۱k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط